دانلود رمان, دانلود رمان طنز, دانلود رمان کل کلی, دانلود رمان ایرانی, دانلود رمان عاشقانه, رمان بدون سانسور, سایت بیافور رمان, رمان کلکلی و طنز و عاشقانه, رمان با لینک مستقیم, دانلود رمان کل کل دار, رمان ترسناک, رمان جدید

شنبه , ۲۹ , مهر , ۱۳۹۶
**این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد**
به کانال تلگرام بیا فور رمان بپیوندید

رمان نذار بشکنم از سایت بیافورمان

دانلود رمان عاشقانه نذار بشکنم با لینک مستقیم
دانلود برای موبایل، کامپیوتر، تبلت، آیپد، لپ تاپ

رمان نذار بشکنم از نویسنده : عسل طهرانی
تعداد صفحات رمان : ۱۹۶ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه ، درام

تصویر رمان نذار بشکنم

قسمتی از رمـان نذار بشکنم
تا چشمانش را گشود او را دید، در اولین پلان زندگیش تنها هم بازیش او بود، کارگردان هم دقیقا انگار همینو می خواست! او نیز انگار تازه چشمانش را گشوده بود، آخر تا آن زمان هیچ کسی را جز خودش نمی دید؛ اما حال دید. بازیگران دیگر صحنه غرق در خوشحالی بودند، همه ی فیلم ها نقش های منفی دارند، اما آن روز حتی شخصیت های منفی فیلم هم شاد بودند! همه چیز تقریبا خوب بود! آنها با خودشان خوش بودند.
انگار کسی همه ی دوربین ها رو خاموش و همه ی بازیگران رو اخراج کرده.
تنها یک دوربین گذاشته که فقط یک کارگردان بالای سرش ایستاده.

(بیشتر…)



رمان پروانه ی من از سایت بیافورمان

دانلود با فرمت های PDF , APK , EPUB , JAR
رمان پروانه ی من نویسنده : خورشیدک
تعداد صفحات رمان : ۶۸۲ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه ، اجتماعی

تصویر رمان پروانه ی من

قسمتی از رمـان پروانه ی من
نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست! آهی می کشم. جمله ی بی معنایی بود.
حداقل برای من بی معنا بود. امشب، درست بر عکس این جمله برایم اتفاق افتاده بود. نفسم گرفته بود…
آره نفسم سخت هم گرفته بود! از اینکه بعد از گذشت یک سال و ۳۲ روز و ۱۱ ساعت و ۳۲ دقیقه و البته، ثانیه هایی که سریع تر از هر چیزی می گذشتند.
باز هم باهاش رو برو شده بودم، نفسم گرفته بود. فکرش را هم نمی کردم که امشب، در این میهمانی برخوردی با کسی که به تازگی از
ذهن و دلم پاک شده بود، داشته باشم.
آره… من جای اون نفسم گرفته بود که در کمال آرامش و…

(بیشتر…)



دانلود رمان اقیانوس خورشید | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان اقیانوس خورشید : هستی.ق
تعداد صفحات رمان : ۴۶۰ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی، رازآلود

دانلود رمان اقیانوس خورشید

قسمتی از رمان اقـیـانـوس خـورشـیـد
پنجره چوبی زوار در رفته اتاقم را با صدای ترق و تروق زیادی باز کردم و دستم را زیر باران گرفتم، خنکای قطرات آب تا اعماق وجودم را غرق لذت کرد… ریه های رنجورم پر شد از بوی خوش خاک خیس، بعد از آن کابوس تلخ و طاقت فرسا، یک نفس تازگی حالم را بهتر می کرد… صدای گرفته و پر تحکمش در خانه پیچید، بلند صدایم میزد… آهی کشیدم و پنجره را به روی لذت بارانی ام بستم و پاسخ دادم: الان میام… موهایم را با دست پیچاندم و با کش بستم و با عجله از اتاق بیرون آمدم، دوست نداشت زیاد منتظر بماند.. روی زمین جلوی تلویزیون قدیمی، سفره ی کوچکی انداخته بود و صبحانه میخورد…

(بیشتر…)



دانلود رمان انتقام خون | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان انتقام خون : فائزه عیوض خانی
تعداد صفحات رمان : ۲۸۴ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، ترسناک

دانلود رمان انتقام خون

قسمتی از رمان : رفتم دره یخچال رو باز کردم جز چندتا سبزی پلاسیده و دوتا تخم مرغ و یه پنیر نصفه چیزی نبود حتی نونم نداشتیم دره کابینتو باز کردم شاید یه ماکارونی پیدا کنم بتونم با اون شکمم و سیر کنم چشامو بستم و از خدا تشکر کردم با اینکه بدم میومد از ماکارونی ولی مجبور بودم به همینم قانع باشم فعلا نه پولی دستمه نه کار اون دکتر از خدا بی خبر هم از کار اخراجم کرد، نفهم یذره درک و شعور نداشت من با این موقعیتی که واسم پیش اومده چجور میرفتم سرکار… همینطور توی افکارم غوطه ور بودم که با بوی سوختنی چیزی سریع از جام پاشدم ای وااای غذام سوخت… با دستگیره در قابلمرو برداشتم. نصف غذام سوخته بود ولی چاره ای جز خوردنش نداشتم یکم سس قرمز آوردم و ریختم روش چشامو بستم و غذارو بزور میفرستادم تو حلقم… بعد از اینکه غذارو خوردم ظرفارو شستم حوصلم نمیکشید دستی به سرو روی خونه بکشم… واسه همین رفتم اتاقمو قاب عکس بابارو برداشتم دراز کشیدم رو تخت و باهاش حرف زدم…



دانلود رمان عابر بی سایه | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان عابر بی سایه : زینب ایلخانی
تعداد صفحات رمان : ۱۴۸۰ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، هیجانی

دانلود رمان عابر بی سایه

قسمتی از رمان : خیابان هاى این شهر مرا بی تو نمیخواهند…خاطره هایم امشب به یقین جنایت کار ترین قاتل زمانه خواهند شد… به من که نه! به زنی که زمانی دوستش داشتی رحمی بکن و قدرى از خودت را برایم باقی بگذار و چه قدر امروز معنی این چند سطر توصیف از جنسیتم را خوب میفهمم: زنانگی یعنی این که گوشی تلفن را بردارى و براى جایی رفتن از کسی اجازه بگیرى… نه که عهد قجر باشد، نه که اجازه ات دست خودت نباشد، یک وقت هایی آدم دلش می خواهد اجازه اش را بدهد دست کسی تا دلش قرص شود که مهم است براى کسی!…



صفحه 1 از 212