دانلود رمان, دانلود رمان طنز, دانلود رمان کل کلی, دانلود رمان ایرانی, دانلود رمان عاشقانه, رمان بدون سانسور, سایت بیافور رمان, رمان کلکلی و طنز و عاشقانه, رمان با لینک مستقیم, دانلود رمان کل کل دار, رمان ترسناک, رمان جدید

شنبه , ۲۹ , مهر , ۱۳۹۶
**این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد**
به کانال تلگرام بیا فور رمان بپیوندید

رمان پانیک از سایت بیافورمان

دانلود رمان کُـمدی پانیک با لینک مستقیم
دانلود برای موبایل، کامپیوتر، تبلت، آیپد، لپ تاپ

رمان پانیک از نویسنده : GirlNight
تعداد صفحات رمان : ۱۵۰ صفحه
ژانر رمان : طنز و کل کلی

عکس رمان پانیک

قسمتی از رمـان پانیک
ساکم رو گذاشتم تو ماشین و از مامان و بابا خدافظی کردم و راه افتادم سمت شیراز، یه هفته پیش با بابا اومده بودیم شیراز تا کارای دانشگاه و خونه رو درست کنیم چون من اصن علاقه ای به زندگی تو خوابگاه نداشتم برای همین تصمیم گرفتیم که یه خونه نقلی اینجا بخریم تا من بتونم راحت باشم، رشته پرستاری قبول شده بودم چیزی که خیلی بهش علاقه داشتم وقتی هم خبر قبولیم رو به بابا دادم، بابا هم به مناسبت قبولیم یه هیوندا آزرا سفید رنگ برام گرفت، خب بیخیال این چیزا بریم سر بیو خودم، من پانیک سعادت دختر آرمان سعادت و مریلا سعادت، پدرم جراح عمومی و مادرم…

(بیشتر…)



رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه از سایت بیا فور رمان

دانلود با فرمت های PDF , APK , EPUB , JAR
رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه نویسنده : Ariel
تعداد صفحات رمان : ۳۰۶ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه ، کل کلی ، اجتماعی

عکس رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه

قسمتی از رمـان گفته بودی دوستم داری بی اندازه
نمی دانم دلیل انتقامت چی بود تو فقط به فکر انتقامت بودی که گرفتی رفتی حتی پشت سرت را نگاه نکردی
نفهمیدی با دل من چه کردی هر چی فکر می کنم من سزاوار این انتقام نبودم
چیزی نگفتی فقط انتقام گرفتی اونم به جرم نکرده.
شعله های انتقامت دلم را سوزاند. تو فقط نظاره گر سوختن دلم بودی و من فقط بازنده این زمانه، که دلم را به توباخته بودم.
حالا حقم این انتقام بود. از دفتر دکتر زمانی آمدیم بیرون، هی میترا غر میزد به جونم و نق نق میکرد.
که این زمانی چقدر حرف میزنه. چیزی نداشتم بگم…

(بیشتر…)



دانلود رمان دزدی عاشقانه از سایت بیا فور رمان

دانلود با فرمت های PDF , APK , EPUB , JAR
رمان دزدی عاشقانه نویسنده : مبینا
تعداد صفحات رمان : ۴۱۱ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه, کل کلی

عکس رمان دزدی عاشقانه

قسمتی از رمـان دزدی عاشقانه
تلفن رو گذاشتم رو میز و رفتم پیش بابا بعد چند دقیقه آیفون به صدا دراومد
با عجله رفتم درو باز کردم و گفتم: آقا توروخدا کمک کنید بابام…
-خانم به اعصابتون مسلط باشید برید کنار.
رفتن پیش بابا و گذاشتنش رو برانکارد و بردنش.
خواستم باهاشون برم که مامانم گفت : نمیخواد تو بیای.
-اما مامان منم میخوام بیام…

(بیشتر…)



دانلود رمان تلاقی دو نگاه | PDF, APK, ePub, JAR

نویسندگان رمان تلاقی دو نگاه : فاطمه عسجدیان و صدف نامور
تعداد صفحات رمان : ۱۵۸ صفحه
ژانر رمان : کل کلی و عاشقانه

دانلود رمان تلاقی دو نگاه

قسمتی از رمـان تـلاقـی دو نـگاه
بعد از اینکه امتحانمون تموم شد با پریا از مدرسه خارج شدیم… پپری اول بریم خرید که انرژی بگیریم بعد بریم مردم آزاری… پریا گفت: پپری و مرگ نکبت… باشه بریم منم انرژی لازمم، از یه تلفن عمومی زنگ زدیم خونه هامون و گفتیم یکم دیرتر میریم خونه دستمو برای یه تاکسی بلند کردم و بعد از گفتن آدرس که به مسیر تاکسی میخورد سوار شدیم ربع ساعتی گذشته بود که بلاخره رسیدیم به پاساژ بین مغازه ها راه میرفتیم و از پشت ویترین همه چیزو دید میزدیم که چشمم یه لباسو گرفت… یه پیرهن سبز تیره تا زانو که یه کمربند ساتن مشکی میخورد و پشتشم یه پاپیون از جنس کمربند بود خیلی ساده و در عین حال شیک بود…

با فکری که به سرم زد دست پریا رو گرفتم و کشیدم سمت مغازه پریا گفت: اوووووی… وحشی چته؟… دستمو کندی… هیییییییییس فقط بیا پریا با حرص گفت: دیوونه خندیدمو گفتم: آی آی شنیدما پریا هم در کمال پرروئی گفت: به درک که شنیدی وارد مغازه شدیم یه پسر جوون صاحب مغازه بود که با دیدنمون لبخندی زد و گفت: بفرمایید… خوش آمدید



دانلود رمان شرط میبندی | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان شرط میبندی : مهتاب ام تی
تعداد صفحات رمان : ۱۰۵ صفحه
ژانر رمان : طنز، کل کلی، عاشقانه

دانلود رمان شرط میبندی

قسمتی از رمان : پریدم تو اتاقم و در کمدمو باز کردم، اوووف حالا چی بپوشم، دست کردم تو کمد و شلوار جین سرمه ایم و با مانتو مشکیم و در آوردمو سریع پوشیدمشون و رفتم جلو آیینه به خودم نگاه کردم: چشم ای طوسی، بینی قلمی، لب های قلوهی… ااای وااای خاک تو سرت نفس دیرت شده اونوقت نشستی اینجا داری خودتو دید میزنی؟؟ سریع مو های بلندمو که تا کمرم می رسید بالای سرم محکم بستم یه مقنعه مشکی هم سرم کردم کیفم و برداشتم و از اتاق زدم بیرون از نرده ها سر خوردم و اومدم پایین سریع وارد پارکینگ شدم، سوار جنسیس قرمزم شدمو حرکت کردم سمت خونه ی باران…



صفحه 1 از 3123