دانلود رمان, دانلود رمان طنز, دانلود رمان کل کلی, دانلود رمان ایرانی, دانلود رمان عاشقانه, رمان بدون سانسور, سایت بیافور رمان, رمان کلکلی و طنز و عاشقانه, رمان با لینک مستقیم, دانلود رمان کل کل دار, رمان ترسناک, رمان جدید

شنبه , ۲۹ , مهر , ۱۳۹۶
**این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد**
به کانال تلگرام بیا فور رمان بپیوندید

رمان باغ ممنوعه از سایت بیا فور رمان

دانلود با فرمت های PDF , APK , EPUB , JAR
رمان باغ ممنوعه نویسنده : پردیس شریعتی
ویراستار رمان : Nika Beramiriha

تعداد صفحات رمان : ۸۴ صفحه
ژانر رمان : ترسناک ، ماجراجویی ، هیجانی

عکس رمان باغ ممنوعه

قسمتی از رمـان باغ ممنوعه
از خوشحالی کف دوتا دستامو به هم زدم و پریدم هوا. بابا از حرکتم خنده اش گرفته بود.
بابا: خیلی خب حالا دختره ی گنده خجالت بکش مثل بچه ها بالا و پایین می پره.
-آخه خیلی خوشحالم خیلی وقت بود که دلم هوای باغو کرده بود.‌ در ضمن دلمم واسه ی گلنار و الهه خانوم و حاج حسین خیلی تنگ شده.
مامان که از آشپزخونه اومده بود بیرون گفت:
-راست می گه منم خیلی دلم تنگ شده براشون…

(بیشتر…)



دانلود رمان توسکا | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان توسکا : هما پور اصفهانی
تعداد صفحات رمان : ۲۲۰ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، هیجانی

دانلود رمان توسکا

قسمتی از رمان : چشمامو بسته بودم دهنمو باز کرده بودم و هوار هوار می کردم … طناز بازومو گرفته بود و هی مدام پشت سر هم تکرار می کرد: توسکا تو رو خدا… بیخیال بیا بریم… طوری نشده که… دستمو کشیدم از دستش بیرون و گفتم: اه ولم کن بابا… خیلی بزدلی به خدا… دوباره خواستم دهن باز کنم و ادامه حرفامو بگم که در اتاق باز شد… پسری قد بلند و خوش چهره اومد بیرون… وای مامانم اینا!!! چه هلویی بود! خوش هیکل خوش تیپ… موهای خرمایی روشن داشت با چشمای تقریبا خاکستری… لبای صورتی… نگاه نافذ… نگاهی به سرتاپای من انداخت که دستامو گذاشته بودم لب میز منشی و خم شده بودم توی صورتش… ابروشو بالا انداخت و گفت: بفرمایید تو خانم… صاف ایستادم… هان؟!!! با من بود؟!!! وایسادم زل زدم توی چشماش… دقیقا از حالت خودم یاد بز افتادم. پسره معلوم بود خنده اش گرفته ولی به روی خودش نیاورد… با دست به در اشاره کرد و گفت: چرا ایستادین؟ بفرمایید داخل دیگه… یه تیکه از موهای فر درشت سیاه رنگم افتاده بود توی صورتم و جلوی دیدمو می گرفت… نفسمو مثل فوت فرستاد بیرون و تکه موم شوت شد اونور… طناز هم مثل من خشک شده بود کنارم…



دانلود رمان جابریل | PDF, APK, ePub, JAR
(جلد دوم رمان رافائل)

نویسنده رمان جابریل : دی بی رینولدز | Debbie Reynolds
مترجم : مهرداد مراد

تعداد صفحات رمان : ۴۲۷ صفحه
ژانر رمان : ترسناک، پلیسی، هیجانی, فانتزی

دانلود رمان جابریل

قسمتی از رمان : جابریل چهره اصلی شیطان در جهان نوین است. برای جان هیچ انسانی ارزش قائل نیست. هرکسی را که اراده کند، به اسارت می کشد و بنده خود می گرداند. از هر چیزی خوشش بیاید، آن را می رباید و هرکس را که در مقابلش قد علم کند، به نابودی می کشد. سیندیا که از لس آنجلس و خون آشام اغواگرش گریخته است، به شغلی که در هوستن به دست آورده است، به چشم یک پناهگاه می نگرد. جایی که در آن می تواند قلب شکسته اش را ترمیم کند. اما تگزاس شهری برای تعطیلات و خوش گذرانی نیست. سیندیا با یک دشمن واقعی روبرو می شود. جابریل خون آشامی است که برای فرو نشاندن آتش شهوتش، غنی ساختن خزانه اش و توسعه قدرتش از همه خطوط قرمز عبور می کند…



دانلود رمان محله ی ممنوعه | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان محله ی ممنوعه : سحر نورباقری
تعداد صفحات رمان : ۴۴۶ صفحه
ژانر رمان : رمزآلود، ترسناک، عاشقانه، فانتزی، هیجانی

دانلود رمان محله ی ممنوعه

قسمتی از رمان : یه روز تو یک پارتی حسام با دختری آشنا میشه و ناخوداگاه عاشقش میشه، بدون اینکه شناختی از اون دختر پیدا کنه و آمارش و دربیاره و بدونه کیه و چه کارس بهش نزدیک میشه… خلاصه اتفاقای ناگواری برای حسام میافته که یه نمونش بیمارستانه…
قرار بود بریم خونه عموم ولی من دوست نداشتم برم… با عصبانیت به سمت اتاقم رفتم. اینم از شروع روزمون. موندم حضور من چه فایده ای داره جز اینکه اعصاب من و بقیه بهم بریزه. به شخصه چشم دیدنشونو ندارم. البته اونا هم هین حس رو نسبت به من دارن. تو اتاق گوشیم داشت خودشو می کشت. سیاوش بود… الو بنال…



دانلود رمان در بطن شب | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان در بطن شب : الناز دادخواه
تعداد صفحات رمان : ۷۵۴ صفحه
ژانر رمان : ترسناک، فانتزی، هیجانی

دانلود رمان در بطن شب

قسمتی از رمان : آغاز زندگی انسانیت، برخلاف تصوری که میکنه همه چیز به روال عادی بازمیگردد و زندگیش درست میشود تمامی تصورات و افکارش غلط درمیاید و متوجه میشود انسان بودن به اون آسونیا هم نیست و با مشکلات جدیدی رو به رو میشه و خطرات خیلی جدی و بدتر از قبل سر راهش قرار میگیره…
از جا پریدم، قلبم به طرز دیوانه واری خودش رو به سینم میکوبید، نفس هام به شماره افتاد شقیقه هامو مالیدم و دورو ورم رو نگاه کردم اتاق آبی پنجره بزرگ با پرده سفید و تختی با روکش سفید سایه ماه از پنجره اتاق رو روشن کرده بود. چشم هامو بستم و
سرمو مالیدم همش خواب بود فقط یه خواب بود… (پیشنهاد میکنم این رمان بسیار جالب و خواندنی را از این سایت دانلود کنید و داستانش را دنبال کنید)



صفحه 1 از 3123