دانلود رمان, دانلود رمان طنز, دانلود رمان کل کلی, دانلود رمان ایرانی, دانلود رمان عاشقانه, رمان بدون سانسور, سایت بیافور رمان, رمان کلکلی و طنز و عاشقانه, رمان با لینک مستقیم, دانلود رمان کل کل دار, رمان ترسناک, رمان جدید

شنبه , ۲۹ , مهر , ۱۳۹۶
**این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد**
به کانال تلگرام بیا فور رمان بپیوندید
بدون دیدگاه

داستان ابراز عشق

داستان ابراز عشق | مطالعه به صورت آنلاین

ژانر داستان : عاشقانه، آموزنده

((داستان اختصاصی بیا فور رمان))

داستان ابراز عشق

داستان بسیار زیبای ابـــراز عــشـق
یک روز آموزگار از دانش‌آموزانى که در کلاس بودند پرسید آیا مى‌توانید راهى غیرتکرارى براى ابراز عشق، بیان کنید؟
برخى از دانش‌آموزان گفتند بعضی‌ها عشقشان را با بخشیدن معنا مى‌کنند. برخى «دادن گل و هدیه» و «حرف‌هاى دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شمارى دیگر هم گفتند که «با هم بودن در تحمل رنج‌ها و لذت بردن از خوشبختى» را راه بیان عشق مى‌دانند. در آن بین، پسرى برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را براى ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهى تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانى که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول براى تحقیق به جنگل رفتند.

(بیشتر…)



داستان عاشقانه و غم انگیز عشق نیلوفر

ژانر داستان عشق نیلوفر : عاشقانه، غمگین، پند آموز

((داستان اختصاصی بیا فور رمان))

داستان عشق نیلوفر

روزایی داشتم بسیار دلگیر کسل کننده تکراری. من بودمو دو دخترخاله که تقریبا هم سنیمو همیشه باهم بودیم نمیدونم تقدیره حکمته سرنوشته چیه که همشون بهم گره خوردن دخترخالم ندا خیلی باهوش زیرک و شیطون بودوهست هر سه مون درحالت بسیار غمناک که اگه کسی حرفی میزد همونجا میزدیم زیر گریه ندا گفت بســــــه تا کی بشینیم مث ننه مرده ها همو نیگا کنیم بیاین یه کاری کنیم بگیم بخندیم شاد باشیم بهناز بهم نیگا انداختو گفت اخه چیکار کنیم؟ ندا با قیافه ی بسیار شیطنت امیز گفت بیاین مزاحم شیم اینم بود قیافه ی من  اینم بهناز و اینم ندا  گفتیم چجوری؟ ندا گفت بیاین قرعه  هرکی اسمش دراومد شماره ی اونو بایکم تغییرات میگیریم بهناز که خیلی ترسو بود چون خونوادش شدیدا روش حساس بودن و شماره ی اون خطری بود نداهم که آب زیره کاهه و هیچ وقت خودشو به خطر نمیندازه موند منه بدبخـــــت فلک زده که همیشه با سادگیم چوب میخورمو سنــــگ!…

(بیشتر…)



داستان عاشقانه و زیبای آزمایش عشق

ژانر داستان آزمایش عشق : عاشقانه و پند آموز

((داستان اختصاصی بیا فور رمان))

داستان آزمایش عشق

آزمایش عشق را در این داستان جذاب ببینید قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب ، زیبا ، جذابو … این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .
چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد .
تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود .
تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید. از این بهتر نمیشد.
محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش بود.
همان قدر زیبا ، با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و …

(بیشتر…)



داستان بوسه ی باران

داستان بوسه ی باران (مطالعه آنلاین در bia4roman)

ژانر داستان بوسه ی باران : عاشقانه

باران تندی شهر را فرا گرفته بود ، تمام مردم شهر در حال دویدن به سمت خانه ی خود بودند تا در زیر قطرات باران قرار نگیرند . وای چه اشتباه بزرگی چگونه می توانم بگویم تمام مردم شهر، با این که میدانم نه تنها در این شهر بلکه در شهرهای دیگر جهان هزاران آدم بی خانه و فقیر وجود دارد که در لحظه ای که عده ای در حال گریختن به سمت خانه ی خود و نجات یافتن از خیس شدن هستند آنها مجبور به تحمل سختی ها و مشکلات طبیعت هستند. آیا زمانی می رسد که در جهان هیچ بی خانمانی وجود نداشته باشد . چه سخت است هنگامی که در گوشه کنار شهر قدم میزنیم و باانسان های آواره وبیچاره ای رو به رو می شویم که دست نیاز و کمک به به سوی ما دراز کرده اند و ما بی اعتنا و با غرور خاصی از کنار آنان عبور می کنیم . در ان زمان که باران تندی شهر را فرا گرفته بود، دخترکی هشت ساله در گوشه ای از پارکی ،خرج مادرش ، برادر سه ساله اش و به خصوص خودش را با فروختن فال و برگه های سفید یادداشت به سختی تامین می کرد…

(بیشتر…)



داستان ناخودآگاه یک عاشق

داستان ناخودآگاه یک عاشق!

ژانر داستان ناخودآگاه یک عاشق : عاشقانه، اجتماعی

باورم نمیشه! تو… تو سعید! آخه یعنی چی؟ تو که همیشه میگفتی مواظب باشیم که زنده گیر نیفتیم. الان خودت منو زنده تحویل دادی؟!
ببین عزیزم… خفه شو سعید. خفه شو نمیخوام هیچی بشنوم! تو به من که هیچی، به جنبش هم داری خیانت می کنی. ببین عزیزم… میگم خفه شو عوضی. نمیخوام هیچی بشنوم. ببین من هنوز عاشقتم. میخوام از اون بندهای لعنتی راحت بشیم و آزادانه با هم زندگی کنیم. زود باش. دیگه چیزی نمونده. از این کوه که بریم بالا دیگه راحت شدیم.
کسی جرات نزدیک شدن به پشت کوه را نداره. میدونم عزیزم. میدونم. اما من دیگه بریدم.
نمیتونم بیشتر از این بالا بیام. خسته شدم دیگه.  اسلحه تو بده به من. اینجوری راحت میتونی بیای بالا.  نه نه. مگه دیونه شدی تو! اگر گیر افتادم چی؟! این اسلحه تنها راه نجات منه… (بیشتر…)



صفحه 1 از 3123