دانلود رمان, دانلود رمان طنز, دانلود رمان کل کلی, دانلود رمان ایرانی, دانلود رمان عاشقانه, رمان بدون سانسور, سایت بیافور رمان, رمان کلکلی و طنز و عاشقانه, رمان با لینک مستقیم, دانلود رمان کل کل دار, رمان ترسناک, رمان جدید

شنبه , ۲۸ , مرداد , ۱۳۹۶
**این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد**
به کانال تلگرام بیا فور رمان بپیوندید
انجمن سایت بیافور رمان

رمان رئیس کیه از سایت بیافورمان

دانلود رمان رئیس کیه با لینک مستقیم
دانلود برای موبایل، کامپیوتر، تبلت، آیپد، لپ تاپ

رمان رئیس کیه از نویسنده : Shahtut
تعداد صفحات رمان : ۳۲۲ صفحه
ژانر رمان : پلیسی ، عاشقانه ، اجتماعی

عکس رمان رئیس کیه

قسمتی از رمـان رئیس کیه
چی شد کار به اینجا کشید؟ این اسلحه!!! دستی که این اسلحه رو به طرفم گرفته کاملا نا آشناست!!! مرگ همین نزدیکی هاست!!! می تونم با تک تک سلول هام حسش کنم. چرا این اتفاق افتاده؟ بعد از پنج سال!!! برای جواب دادن به این سوال باید به خونه اول برگشت جایی که این بازی از اونجا شروع شد…
((پنج سال پیش))
روی مبل نشسته بودم و نگاهمو به تابلو روبرو دوخته بودم. تصویری از پرنده ای که با آرامش در آشیانه اش آرام گرفته بود در منظره ای که طوفان را به تصویر کشیده بود.
با صدای سرباز به خودم اومدم…-جناب سرگرد، تیمسار منتظرتون هستن.

(بیشتر…)



رمان پروانه ی من از سایت بیافورمان

دانلود با فرمت های PDF , APK , EPUB , JAR
رمان پروانه ی من نویسنده : خورشیدک
تعداد صفحات رمان : ۶۸۲ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه ، اجتماعی

تصویر رمان پروانه ی من

قسمتی از رمـان پروانه ی من
نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست! آهی می کشم. جمله ی بی معنایی بود.
حداقل برای من بی معنا بود. امشب، درست بر عکس این جمله برایم اتفاق افتاده بود. نفسم گرفته بود…
آره نفسم سخت هم گرفته بود! از اینکه بعد از گذشت یک سال و ۳۲ روز و ۱۱ ساعت و ۳۲ دقیقه و البته، ثانیه هایی که سریع تر از هر چیزی می گذشتند.
باز هم باهاش رو برو شده بودم، نفسم گرفته بود. فکرش را هم نمی کردم که امشب، در این میهمانی برخوردی با کسی که به تازگی از
ذهن و دلم پاک شده بود، داشته باشم.
آره… من جای اون نفسم گرفته بود که در کمال آرامش و…

(بیشتر…)



دانلود رمان در دنیای من هوا فقط تک نفره است | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان در دنیای من هوا فقط تک نفره است : SunLight
تعداد صفحات رمان : ۱۹۴ صفحه
ژانر رمان : اجتماعی, تراژدی, روانشناسی

تصویر رمان در دنیای من هوا فقط تک نفره است

قسمتی از رمان در دنیای مـن هوا فقط تـک نـفره است
واقعا از بچه ها متنفر بودم! به نظرم به جز زحمت و دردسر برای بقیه هیچی نداشتن. همه میگفتن که بچه ها خیلی بامزه و شیرینن ولی به نظر من لوس ترین موجودات روی زمین بودن! یک ایستگاه که تا خونه مونده بود مقنعه ام که حالا یه کم چروک شده بود رو از کیفم در آوردم و سرم کردم. درسته که خودم دوست نداشتم و کسی هم نمی تونست چیزی رو بهم تحمیل کنه ولی نمی خواستم بهانه دست مامان بدم. مامان اخلاق های خاص خودش رو داشت. کلید رو از جیب مانتوی سرمه  ای رنگ فرم مدرسه در آوردم و در رو باز کردم. آقای شریفی همسایه ی طبقه ی سوم، تو حیاط، بغل باغچه ی کوچولویی که حالا همه ی درخت هاش خشکیده بودن نشسته بود…

(بیشتر…)



دانلود رمان یک شب طولانی | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان یک شب طولانی : حسین کاوه
تعداد صفحات رمان : ۱۴۳ صفحه
ژانر رمان : اجتماعی

تصویر رمان یک شب طولانی

قسمتی از رمـان یـک شب طولانـی
در آیینه ی خیالش، هیچ تصویری جز چهره ی حکاکی شده ی دختری که تسخیرش کرده بود و روحش را به غارت می برد، نمی دید. هر چقدر آسمان می بارید، او اشک هایش را فرو می خفت و گویی زیر چشمهایش، خشک تر از هر بیابان دنیایی بود که می دید. سرما و درد را نمی فهمید و به ظاهر احساسی نداشت؛ اما او گرم سوختن بود و غرق عشق. مهم نبود، چند نفر برای فرار از باران به او تنه بزنند؛ مهم، عبور او و رسیدن به اوج تنهایی و نقطه ی شروع حضورش، برای هزارمین شب
فرتوت در کنار آرام بود…

هرچقدر به خانه ی خلوت از آدم ها نزدیک می شد، صدای نفس ها و سرفه های سنگینش را بهتر می شنید. گرفتن پاهایش از روی زمین و دوباره پرتاب و سقوط بی اراده پاهایی که گاه از فرط ناتوانی به زمین کشیده می شد، نه تنها عذابش نمی داد که احساسی شبیه به رهایی بر او مینوشت و لبخندهای نامرئی اش را به رخ قلب زخم خورده اش می کشید…



دانلود رمان سر گیجه های تنهایی من | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان سر گیجه های تنهایی من : سید آوید محتشم
تعداد صفحات رمان : ۴۸۳ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی

دانلود رمان سر گیجه های تنهایی من

قسمتی از رمان : با نق نق دفترم رو بستم…فردا امتحان دارم؟ به درک هیچی درس نخوندم؟ به درک معلممون باهام لجه؟ بازم به درک…امسال این درس رو تجدیدی میارم؟ اصلا به درک…به درک…به درک. کتاب دفترم رو با عصبانیت پرت کردم و سرم رو گذاشتم روی میز… نه غرورم اجازه میداد گریه کنم… نه حال درس خوندن داشتم. کلافه بودم به معنای واقعی، دلم میخواست، می تونستم حداقل تو خلوت خودم گریه کنم… ولی… اینقدر مغرور بودم که دلم نخواد، غرورم جلوی خودم بشکنه! مثل همیشه، وقتی بیکاری و تنهایی بهم فشار میاورد، دستم رو به سمت گوشی موبایلم دراز کردم… اوممم گوشیم رو دوس داشتم… آیفن فور… اتابک اینو واسه خودش خریده بود… ولی با چرب زبونی از دستش کشیدمش بیرون! اونم خودش و خجالت داد و فایوش رو واسه خودش خرید!…