بیا فور رمان , دانلود رمان , رمان جدید , رمان ایرانی , سایت رمان , Bia4Roman

پنج شنبه , ۰۸ , تیر , ۱۳۹۶
**این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد**
به کانال تلگرام بیا فور رمان بپیوندید

رمان لرد سوداگران از سایت بیا فور رمان

دانلود با فرمت های PDF , APK , EPUB , JAR
رمان لرد سوداگران نویسنده : Trompart
تعداد صفحات رمان : ۲۹۲ صفحه
معنی نام رمان : ارباب تجار

ژانر رمان : جنایی، پلیسی، مافیایی

عکس رمان لرد سوداگران

قسمتی از رمـان لورد سوداگران
شیشه های دودی ماشینو دادم بالا. وسط تابستون بودیم، کولر ماشینو روشن کردم.
چراغ قرمز و این ثانیه شمار لعنتی همیشه اعصابمو به هم می ریخت. پسربچه ای به شیشه ی ماشین می زد به روبرو خیره مونده بودم.
کمک کردن به این آدمای دورو. تصاویر خیلی دور از جلوی چشام رد شدن: اتاق تاریک و نمور، صدای داد آدمای سلول کناری،
چشمای ترسیده ی دختربچه ی کنارم، زخمای باز و درحال خونریزی… سرمو به شدت تکون دادم چیزی به دست نمیارم،
الان زندگی من اینه نه چیزی که تو گذشته، گذشته…

(بیشتر…)



دانلود رمان پیر شدیم اما بزرگ نه | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان پیر شدیم اما بزرگ نه : هستی کیانی
تعداد صفحات رمان : ۲۵۸ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، جنایی، معمایی, غم انگیز، پلیسی

دانلود رمان پیر شدیم اما بزرگ نه

قسمتی از رمان پـیر شدیـم امـا بـزرگ نه
صدا هایی گنگ و مبهم از درون مغرش ، درست جاییی که نگه دارنده ی خاطرات دورش بود در گوشش اکو می شدند و روان او را به بازی می گرفتند. تمام محتویات معده اش تا سر گلویش بالا می آمدند و به پایین فرو می رفتند، مزه ی تلخی در گلویش حس کرد. دست هایش بی حس، بی جان و متشنج بودند، تمامی عکس ها را از پاکت زرد رنگ بیرون کشید. اولین عکس: لرزش شدید بدنش، دومین عکس: عق زد… سومین عکس: مردمک چشمانش به بالای پلک هایش رفت و چشم هایش را سفیدی پوشاند… (بیشتر…)



دانلود رمان قاتل تاریکی | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان قاتل تاریکی : مهدیه حسین زاده
تعداد صفحات رمان : ۴۴۳ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، جنایی

دانلود رمان قاتل تاریکی

قسمتی از رمان : تقریبا سربازها مارو گم کرده بودند بعد از گذشتن و از یک راه پیچ در پیچ و از بین نخل ها محافظ ها اجازه ایست دادند. همگی از فرط خستگی روی زمین نشستیم. دو تا از محافظ ها توده های برگ و خاک هایی که روی زمین بود رو توی یک چشم به هم زدن، کنار زدند. تعجب کردم..! یک در این جا بود… در رو باز کردند و همۀ مارو به داخل فرستادند و گفتن اینجا باید استراحت کنیم و فردا سوار کشتی می شیم و بعد به دبی میریم، بقیه مسیر بدون هیچ خطر و مشکلیه!..

همه از در رد شدن و هر کس یک گوشه ای نشست. انگار یک چاله کنده بودند و بالاش یک در گذاشته بودند و روش رو با خاک و برگ پوشونده بودند تا سربازهای ایرانی متوجه این مخفیگاه نشن. دیوارها نمناک بود و داخلش فقط با چراغ قوۀ محافظ ها روشن میشد. منو سحر و لیلا هر سه کنار هم نشستیم و دستهای هم رو گرفتیم. تو نگاه همه ترس موج می زد. حق داشتند! من هم دست کمی از اونا نداشتم. چند تا از دخترا هم گریه می کردند و التماس می کردند که محافظ ها برشون گردونند و پشیمونند که خواستند به اینجا بیان، ولی نگهبان بی توجه به التماس های اون ها فقط گفت: که ساکت باشیم وگرنه جامون لو میره! عده ای هم مثل ما سه تا ساکت گوشه ای نشسته بودند. سحر آروم گفت: به نظرتون ارزشش رو داشت جونمون رو به خطر بندازیم؟!



رمان تراژدی از سایت بیا فور رمان

نویسنده رمان تراژدی : Ghostwriter
ویراستار : ZrYan
تعداد صفحات رمان : ۴۲۵ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، تراژدی، درام، معمایی, جنایی

دانلود رمان تراژدی

قسمتی از رمان : پایان این رمان، یک تراژدی بزرگ است. پایان تلخی که علاوه بر من، زندگی خیلی ها را درگیر خواهد کرد. افرادی که ناخواسته درگیر ماجرا شدند و یا حتی کسانی که محور اصلی ماجرا محسوب می شوند. ماجرایی که با مرگ احتمالی “من” به پایان خواهد رسید…
نگاهم را بالا میاورم، چهره اش به نفرت انگیزی سابق است. “کارلودلوکا” با نگاه تهاجمی پر سابقه اش، پا بر پا انداخته و لیوان محبوبش را میچرخاند. گرد خاکستری رنگی که موهایش را پوشانده، گویای گذر دهه پنجم عمرش است و بینیش گرچه بزرگ است، اما متناسب با چهره اش است… (پیشنهاد میکنم این رمان بسیار جالب و خواندنی را از این سایت دانلود کنید و داستانش را دنبال کنید)



دانلود رمان این آخر راه است | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان این آخر راه است : Matina
تعداد صفحات رمان : ۷۹ صفحه
ژانر رمان : ترسناک، جنایی، هیجانی

دانلود رمان این آخر راه است

قسمتی از رمان : خسته و درمانده سعی در برقراری ارتباط با مرکز عملیات میکرد… مرکز عملیات؟؟ مرکز عملیات جواب بده؟؟
اما مانند دفعات پیش هیچ جوابی دریافت نکرد. ارتباط رو قطع کرده بودند. هدست رو از گوشش درآورد و محکم به زمین کوبید و با صدای بلند فریاد زد… لــعــنــتــی…
با خود اندیشید. باید کاری می کرد. اسلحه ش رو برداشت و شروع کرد به دویدن به سمت ویلایی که در حال سوختن بود. حرفهای قاتل مدام تو گوشش بود و عذابش می داد. نامزدش در آن ویلای آتش گرفته گیر افتاده بود و او نمی دانست نامزدش زنده است یا مرده؟؟؟…



صفحه 1 از 212