بیا فور رمان , دانلود رمان , رمان جدید , رمان ایرانی , سایت رمان , Bia4Roman

دوشنبه , ۰۵ , تیر , ۱۳۹۶
**فعالیت های این سایت مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد**
به کانال تلگرام بیا فور رمان بپیوندید

رمان عشق آرام از سایت بیا فور رمان

دانلود با فرمت های PDF , APK , EPUB , JAR
رمان عشق آرام نویسنده : مبینا روشن
تعداد صفحات رمان : ۶۹ صفحه
ژانر رمان : طنز ، اجتماعی ، عاشقانه

عکس رمان عشق آرام

قسمتی از رمـان عشق آرام
با صداى زنگ از خواب بیدار شدم، ساعت ۹ بود. از جام بلند شدم و صورتمو شستم و یه تیکه نون خوردم و لباسامو پوشیدمو از اتاق اومدم بیرون،
به سمت اتاق رها حرکت کردم… در اتاقو آروم باز کردم و رفتم تو. از حالت خوابیدنش خندم گرفت،
دهنش دو متر باز بود و بالشت رو گرفته بود بغلش؛ آروم رفتم جلو، بلند داد زدم:
-رها! بلند شو احمد سیبیلو اومد… دو متر پرید، رفت سمت لباساش و شلوارشو بر عکس پوشید تا خواست مانتوشو تنش کنه،
دیگه نتونستم جلوى خودمو بگیرم و بلند زدم زیر خنده؛ اولش گنگ نگاهم کرد و بعد به خودش اومد و گفت:
-آرام مگه دستم بهت نرسه…

(بیشتر…)



رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه از سایت بیا فور رمان

دانلود با فرمت های PDF , APK , EPUB , JAR
رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه نویسنده : Ariel
تعداد صفحات رمان : ۳۰۶ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه ، کل کلی ، اجتماعی

عکس رمان گفته بودی دوستم داری بی اندازه

قسمتی از رمـان گفته بودی دوستم داری بی اندازه
نمی دانم دلیل انتقامت چی بود تو فقط به فکر انتقامت بودی که گرفتی رفتی حتی پشت سرت را نگاه نکردی
نفهمیدی با دل من چه کردی هر چی فکر می کنم من سزاوار این انتقام نبودم
چیزی نگفتی فقط انتقام گرفتی اونم به جرم نکرده.
شعله های انتقامت دلم را سوزاند. تو فقط نظاره گر سوختن دلم بودی و من فقط بازنده این زمانه، که دلم را به توباخته بودم.
حالا حقم این انتقام بود. از دفتر دکتر زمانی آمدیم بیرون، هی میترا غر میزد به جونم و نق نق میکرد.
که این زمانی چقدر حرف میزنه. چیزی نداشتم بگم…

(بیشتر…)



رمان لالایی بیداری از سایت بیا فور رمان

دانلود با فرمت های PDF , APK , EPUB , JAR
رمان لالایی بیداری نویسنده : آرام رضایی
تعداد صفحات رمان : ۷۸۶ صفحه
ژانر رمان : اجتماعی، عاشقانه

عکس رمان لالایی بیداری

قسمتی از رمـان لالایی بیداری
دست به کمر با سری کج شده رو به عقب به ساختمون بلند ۵ طبقه نگاه کردم.
اخم روی چیشونیم بیشتر شد. خیلی بلنده… سرم رو پایین آوردم و به حیاط بزرگ آپارتمان خیره شدم.
استخر بزرگش با خاک پر شده بود و یه آلاچیق با نمای چوب وسط باغچه ی بزرگ درست کرده بودن. ستونهاش با گلهای خودرو پیچیده شده بود.
-جــیــغ… اینجا عالیه، عالیه، من عاشق اینجام. نگاه پر اخم و دلخورم رو به سمت شراره بردم…

(بیشتر…)



رمان سوخته دامانم از سایت بیا فور رمان

دانلود با فرمت های PDF , APK , EPUB , JAR
رمان سوخته دامانم نویسنده : Moon Shine
تعداد صفحات رمان : ۴۹۹ صفحه
ژانر رمان : اجتماعی، عاشقانه

عکس رمان سوخته دامانم

قسمتی از رمـان سوخته دامانم
نترس ظاهرش اینه.. ولی دلش بزرگه.. کم باری نیست مسئولیت تو… به خاطر من گیس سفید قبولت کرده، وگرنه کی تو این دوره زمونه راضی میشه یه زن بی سروسامون رو که هنوز اسم شوهرش روشه پناه بده…
-میترسم ازش همه میگن دیوونه است.
-وا سمن؟؟ این حرفها چیه ننه؟ اگه دیونه بود میتونست این همه مالو منال رو سرو سامون بده؟
اگه یه وقتهایی هم تندی میکنه به خاطر سر به راه کردن زیر دستهاشه.

(بیشتر…)



رمان یغمای بهار از سایت بیا فور رمان

دانلود با فرمت های PDF , APK , EPUB , JAR
رمان یغمای بهار نویسنده : الف.کلانتری (یاسی)
تعداد صفحات رمان : ۱۱۷۱ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه, اجتماعی

عکس رمان یغمای بهار

قسمتی از رمـان یغمای بهار
حکیمه خاتون که صورتش از بخار آب جوش رو به سرخی می رفت و عرق بر جبینش نشسته بود، چشم غره ای به ماه منیر رفت:
خدا بگم ذلیلت نکنه، به کارت برس. یه کوه پیاز جلو چشمای کور شده ت نمی بینی؟ اونا رو قرار نیست سر قبر من بکاری ریشه بده!
ماه منیر شلیته اش را چرخاند، با اکراه کنار مجمع پیازها نشست و پشت چشمی نازک کرد: مگه من کُلفت این خونه م؟
گفتی بیام کمکت، نگفتی بیام خودمو کور کنم!

(بیشتر…)



دانلود رمان زمستان داغ | PDF, APK, ePub, JAR

رمان زمستان داغ نویسنده : اسماء کرمی پور
تعداد صفحات رمان : ۵۷۱ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، اجنماعی

دانلود رمان زمستان داغ

قسمتی از رمـان زمستان داغ
اشک توی چشمام حلقه بست. چیزی که اون روزا مهمان همیشگی چشمانم بود. من همیشه پرهام رو مرد زندگیم میدونستم و حالا پرهام داشت با کسی غیر از من ازدواج میکرد. پرهام پسر عمه ی منه و چهار سال از من بزرگتره، دقیقا چهار سال و دو ماه و بیست و سه روز! تا قبل از اون روزی که خبردار شدم پرهام از دختر همسایشون خاستگاری کرده، هرشب با فکر روزایی که با پرهام ازدواج کردم خوابم می برد. نمی تونستم باور کنم که تمام محبت های پرهام به من فقط به خاطرنسبت خانوادگی بوده و من به اشتباه اونارو به حساب علاقه گذاشته بودم… چه لحظه هایی که همه با هم به گردش می رفتیم و من جز چشمای مشکی پرهام چیزی یادم نمی موند… پرهام هم بارها مچمو وقتی بهش زل زده بودم گرفته بود و پاسخمو با لبخند می داد…

(بیشتر…)



دانلود رمان عشق بی رحمه | PDF, APK, ePub, JAR

رمان عشق بی رحمه نویسنده : فاطمه m.e
تعداد صفحات رمان : ۹۳ صفحه
ژانر رمان : درام، عاشقانه، اجتماعی

دانلود رمان عشق بی رحمه

قسمتی از رمـان عشق بی رحمه
گوشیمو پس از مدت ها روشن کردم… یک پیام، از گذشته های خیلی دور. خیلی دور. حدودا یک سال پیش. پوزخندی زدم. اون پیام از طرفه زندگیم، عمرم، همه چیزم بود… اما بود، الان دیگه باید از زندگیم بیرونش کنم. دستام میلرزید. پیامشو خوندم. هلنا کجایی تو؟؟؟ جلو چشمم رو پرده ای از اشک گرفت. طاقت نداشتم. نمیتونستم. بغض گلوم رو گرفت. نمیتونستم جواب بدم. واقعا سخت بود. سخت بود بر خلاف علاقه ات عمل کنی. گوشیم رو تو دستام فشردم. پلک هام رو فشردم روی هم. اشکام سرازیر شد. اما غصه خوردن دیگه فایده ای نداشت. برای پشیمون شدن خیلی دیر شده بود، خیلی… عصبی شدم. از اینکه نمیتونستم کاری که دوست دارم رو بکنم…

(بیشتر…)



دانلود رمان پرستش | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان پرستش : سحر بانو۶۹
تعداد صفحات رمان : ۶۴۶ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه و اجتماعی

تصویر رمان پرستش

قسمتی از رمان پــرسـتـش
مامان که صورتمو بوسید خیسی اشکو رو گونم احساس کردم… بازم چشمه اشکش جاری شد… خوبه دکتر گفته نباید زیاد گریه کنی… اشکشو با انگشتم پاک کردم… بغضشو قورت داد و گفت: کاشکی بابات هم بود… یه پوزخند نشست کنج لبم، ولی نیست… الان که باید باشه نیست. بابایی که هروقت میخواستمش نبود و هروقت نباید میبود یهو پیداش میشد… بابایی که یک ساله پیش به خاطر تزریق بیش از حد مواد سنکوب کرد، همون بهتر که نباشه… بابای معتادی که برادرش حاضر نشد دستش رو بگیره و از اون بدبختی نجاتش بده… برادری که الان نقش پدر شوهر منو داره…

(بیشتر…)



صفحه 1 از 512345