دانلود رمان, دانلود رمان طنز, دانلود رمان کل کلی, دانلود رمان ایرانی, دانلود رمان عاشقانه, رمان بدون سانسور, سایت بیافور رمان, رمان کلکلی و طنز و عاشقانه, رمان با لینک مستقیم, دانلود رمان کل کل دار, رمان ترسناک, رمان جدید

شنبه , ۲۸ , مرداد , ۱۳۹۶
**این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد**
به کانال تلگرام بیا فور رمان بپیوندید
انجمن سایت بیافور رمان

دانلود رمان آواز چکاوک

دانلود رمان آواز چکاوک PDF

خلاصه ای از رمان آواز چکاوک : این رمان در مورد دختریه که یه چیزایی رو در باره زندگیش متوجه میشه و از گذشتش فاصله می گیره و با اتفاقای جدیدی روبرو میشه. در این میان آبتین که مجبور با نقشه به چکاوک نزدیک میشه اما…

دانلود رمان جدید حریری به عطر یاسf

دانلود رمان حریری به عطر یاس PDF

خلاصه ای از رمان حریری به عطر یاس : داستان حریر داستانی از فاصله طبقاتی هاست و قضاوت های نادرست و اشتباه قضاوتهایی نشات گرفته از ظواهر ظواهری دروغین و جذاب که شاید روزانه در زندگی خیلی ها اتفاق بیفتد. رمان حریر را از دست ندهید…

دانلود رمان عاشقانه انتقام میگیرد pdf

دانلود رمان انتقام میگیرد PDF

خلاصه ای از رمان انتقام میگیرد : لیلی دانشجوی رشته ی عکاسی و دختری آروم و بی سرو صداست که به خاطر شرایط خاص زندگی که داشته و داره منزوی و گوشه گیر شده. عاشق یکی از هم کلاسیاشه به اسم سیاوش آزاد روش و به شدت حس می کنه تو رقابتش برای بدست آوردن قلب این پسر بین دخترهای دیگه بازندست و این وسط همه چیز به تصمیم این پسر بستگی داره و زمانی که باید بگذره و همه امیدوارن با گذشتنش بدی ها بره و خوبی ها به جاش بیاد. اما آیا واقعا همیشه اینطوری میشه؟ آیا همیشه با گذشتن زمان خوشبختی پیدا میشه شاید هم زمان همون چیزی باشه که در نهایت انتقام میگیره…

دانلود رمان گرگ زاده شکارچیان مخفی جلد اول

دانلود رمان گرگ زاده شکارچیان مخفی جلد یکم

خلاصه ای از رمان گرگ زاده شکارچیان مخفی : شیرها ادعا می کنند سلطان جنگلند! ببرها خود را قوی ترین حیوان دنیا می دانند! اما خنده دارست که به دستور انسانی در سیرک بالا و پایین میپرند! ولی گرگ رام نمی شود! اهلی نمی شود! برای کسی عوض نمی شود و … همه می دانند بازی کردن با گرگ حکمش مرگ است. کلافه از جا بلند شدم چندین بار عرض اتاق رو طی کردم اما از سردرگمی و کلافگیم چیزی کم نمی شد. دست هامو توی جیبام فرو کردم، شی سردی رو با سر انگشت هام حس کردم. دستمو دور زنجیر بلندش مشت کردمو و از جیبم بیرون کشیدم. دست هام به سردی فلز ساعت جیبی قدیمی که بهم هدیه داده بود می شود .قاب ساعت رو باز می کنم و نگاهم روی لبخند پررنگش توی عکس خیره می مونه روی عکسش دست می کشم…

صفحه 47 از 47صفحه اولقبلی102030قبلی4344454647