دانلود رمان, دانلود رمان طنز, دانلود رمان کل کلی, دانلود رمان ایرانی, دانلود رمان عاشقانه, رمان بدون سانسور, سایت بیافور رمان, رمان کلکلی و طنز و عاشقانه, رمان با لینک مستقیم, دانلود رمان کل کل دار, رمان ترسناک, رمان جدید

شنبه , ۲۸ , مرداد , ۱۳۹۶
**این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد**
به کانال تلگرام بیا فور رمان بپیوندید
انجمن سایت بیافور رمان

رمان در همسایگی یک گودزیلا دانلود از سایت بیافورمان

دانلود رمان در همسایگی یک گودزیلا با لینک مستقیم
دانلود برای موبایل، کامپیوتر، تبلت، آیپد، لپ تاپ

رمان در همسایگی یک گودزیلا از نویسنده : آنیلا
تعداد صفحات رمان : ۵۹۹ صفحه
موضوع رمان : عاشقانه ، طنز ، کل کلی

کاور رمان در همسایگی یک گودزیلا

قسمتی از رمان در همسایگی یک گودزیلا
پاشو رها… بلندشو ببینم… چقدر می خوابی دختر؟! پاشو!!… دیر شده!‬
‫این دیگه کیه کله صبحی؟؟؟…‬ انگار فکرم رو بلند گفتم چون یارو با یه صدای مسخره و در حالیکه ادای دخترای لوسو در میاورد گفت:
ارغوان‬ هستم، از آشناییتون خوش بختم و شما؟؟!! (و بعدش دوباره صداش جدی شد) و عصبی گفت:
پاشو ببینم… تو منو‬ نمیشناسی؟!!! جلسه معارفه راه انداخته واسه من… پاشو… دیرشده!‬
‫دهه… یه امروز و میخواستیم کلاسارو بپیچونیم و نریما… این خانوم اومده مارو با خودش ببره… چشمام رو باز کردم و‬ روی تخت نشستم کلافه گفتم:‬
– ارغوان من حوصله دانشگاه ندارم!
– یعنی چی حوصله نداری؟!‬

(بیشتر…)

رمان عشق خشن دانلود از سایت بیافورمان

دانلود عشق خشن با لینک مستقیم
دانلود برای موبایل، کامپیوتر، تبلت، آیپد، لپ تاپ

رمان عشق خشن از نویسنده : فاطمه محمدی
تعداد صفحات رمان : ۳۸۷ صفحه
موضوع رمان : عاشقانه ، تنفری

کاور رمان عشق خشن

قسمتی از رمان عشق خشن
ویدا کجایی دختر بیا دیگه روز اول دانشگاه دوباره میخوای دیر بکنی؟‬
ویدا: کشتی منو دیگه نیما الان خودمو میرسونم ترافیکه خوب‬ چیکار کنم استاد که نیومده؟‬
نیما: نه ھنوز شانست گفته فقط زودی بیا خدافظ‬…
ویدا: باشه خدافظ‬ اه این ترافیک لعنتی دیگه چی میگه اگه روز اول دانشگاه دیر برسم‬ که خیلی بد میشه از شر ترافیک خلاص شدیم و تاکسی به سرعت به‬ سمت دانشگاه حرکت کرد‬ کرایشو حساب کردمو پیاده شدم وای خدای من هیچوقت فکرشو‬ نمیکردم بتونم پا به این جا بزارم، به ساعت نگاه کردم‬ دیرشده بود به سرعت راه افتادم کلی گشتم تا کلاسو پیدا کردم اما تا‬ در کلاس

(بیشتر…)

رمان عشق وحشی دانلود از سایت بیافورمان

دانلود رمان عشق وحشی با لینک مستقیم
دانلود برای موبایل، کامپیوتر، تبلت، آیپد، لپ تاپ

رمان عشق وحشی از نویسنده : حلما
تعداد صفحات رمان : ۶۳۱ صفحه
موضوع رمان : پلیسی ، عاشقانه

کاور رمان عشق وحشی

قسمتی از رمان عشق وحشی
از دیشب دارم تو جام خرغلط (خر غلت، خرقلط… اصلا هرچی) میزنم بلکه خوابم ببره.‬ خوابم نبرد که هیچ تازه خوابم هم پرید، بیشتر داشتم روی پرونده جدیدی که بهم ملحق شده فکر میکردم.‬ ای بابا، نه، مثل این که نمیشه، از روی تخت اومدم پایین و یه نگاه به خودم تو آینه انداختم.‬ خوب بزارید خودم رو معرفی کنم، اسم من هوراست، هورا واتسون، دقیقا ۱۲ سالم بود که اومدم پاریس و از اونموقع تا حالا دارم اینجا زندگی میکنم. من اصلیتم ایرانیه ولی به خاطر یه سری مسایل مجبور شدم بیام‬ پاریس و از خانواده اصلی خودم دور بشمو با خانواده واتسون زندگی کنم. خوب اینارو وللش… بذارید از شکل و

(بیشتر…)

رمان دانشگاه دیوونه ها دانلود از سایت بیافورمان

دانلود رمان دانشگاه دیوونه ها با لینک مستقیم
دانلود برای موبایل، کامپیوتر، تبلت، آیپد، لپ تاپ

رمان دانشگاه دیوونه ها از نویسنده : گلشن آرا (fati shi ti)
تعداد صفحات رمان : ۱۷۶ صفحه
موضوع رمان : طنز ، عاشقانه

کاور رمان دانشگاه دیوونه ها

قسمتی از رمان دانشگاه دیوونه ها
دیریرینگــ… دیرینگــ…
اَه اَه این چه صدای کوفتیه… بعد از این که مغزم لود شد فهمیدم صدای مزخرفه‬ ساعته، دستمو از زیر پتو درآوردم و مشتمو کوبیدم رو ساعت تا خفه شه‬، آخیــــــش، ولی زهی خیال باطل طولی نکشید که صدای بلند اون اوشکول‬ جون (پسرعموم) در حالی که یه آواز من درآوردی میخوند تا بیدارم کنه بلند شد:‬
-اُلاغک قشنگ من چه ناز خوابیده‬، تو رخت خواب مخملیش آبدهن چکیده‬، اُلاغَک من چشماتو وا کن… یه لگد عطا کن‬، هوی الاغ پاشو دیگ هی میخوام با لطافت بیدارت کنم نمیشه عادت کردی با…‬ میخواست طبق معمول مزخرفاتشو ادامه بده

(بیشتر…)

رمان قرار نبود دانلود از سایت بیافورمان

دانلود رمان قرار نبود با لینک مستقیم
دانلود برای موبایل، کامپیوتر، تبلت، آیپد، لپ تاپ

رمان قرار نبود از نویسنده : هما پور اصفهانی
تعداد صفحات رمان : ۲۸۲ صفحه
موضوع رمان : عاشقانه ، هم خونه ای

تصویر رمان قرار نبود‬

قسمتی از رمان قرار نبود
صدای آهنگ آنشرلی بلند شد. سرم داشت منفجر می شد. دستمو از زیر پتو بیرون آوردم و روی عسلی کنار‬ تخت کشیدم. صدا لحظه به لحظه داشت بلند تر می شد و من لحظه به لحظه عصبی تر می شدم. بالاخره دستم خورد‬ به گوشیم. چنگش زدم وکشیدمش زیر پتو. یکی از چشمامو به زور باز کردم و دکمه قطع صدا رو زدم. صدا خفه شد.‬ نمی دونم چرا آهنگیو که اینقدر دوست داشتم گذاشته بودم برای آلارم گوشیم. دیگه داشتم از این آهنگ متنفر‬ می شدم. ساعت چند بود؟ هفت صبح. لعنتی! خوابم می یومد دیشب تا صبح داشتم چت می کردم،

(بیشتر…)

صفحه 4 از 47صفحه اولقبلی23456بعدی102030بعدیصفحه آخر