بیا فور رمان | سایت دانلود رمان دانلود کتاب و داستان

**فعالیت های این سایت مطابق با قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد**

بیا فور رمان دات کام

دانلود رمان زاده تاریکی | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان زاده تاریکی : Idkh
تعداد صفحات رمان : ۸۶۵ صفحه
ژانر رمان : تخیلی، احساسی، فانتزی، ترسناک

دانلود رمان زاده تاریکی

قسمتی از رمان : خندیدم و مشغول آماده شدن شدم، از توی کمد یه تیشرت مشکی با یه شلوار جین در آوردم و مشغول پوشیدنشون شدم. صدای کتی رو از پشت در شنیدم که گفت: الان بچه ها توی جنگل منتظر ما هستن زود باش… درو باز کردم و برای اینکه حال و هوا عوض شه یه چشمک زدم و گفتم: بریم، من که آماده ام خانوم دیوونه! چشم غره ای بهم رفت و جلوتر از من راه افتاد، سوار ماشین من شدیم… بعد نیم ساعت رانندگی بلاخره به جنگل رسیدیم. ماشینو یه گوشه ای پارک کردم و از ماشین پیاده شدیم، برای اینکه حرص کتی رو دربیارم بهش گفتم…

دانلود رمان ملودی سکوت | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان ملودی سکوت : مونا – س
تعداد صفحات رمان : ۴۱۰ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، جنجالی، کل کلی

دانلود رمان ملودی سکوت

قسمتی از رمان : داشتم با سعید پسرخاله بهنام تلفنی صحبت میکردم بعد کلی بحث صحبتمون رسید به اینجا که خودت میگی آمریکا، اینجا ایرانه عزیز من، نمیگی مردم پشتمون حرف در میارن؟؟ به درک که در میارن, به هر حال من که گفتم بیا خاستگاریم، عروسی میکنیم و مثل آدم میریم سر خونه زندگیمون… باز شروع نکن من که گفتم شرایط ازدواج ندارم… چه فرقی میکــــــــ….. با باز شدن در که من دقیقا پشتش نشسته بودم در محکم به کمرم کوبید و موبایلم از دستم افتاد. بهنام تو چارچوب در پیدا شد، به موبایلم که روی زمین افتاده بود خیره شد… چشمهاش بین من و گوشی میچرخید، با ترس و دستپاچگی گفتم: به جون تو هیچکس نبود داشتم آهنگ گوش میدادم… صدای الو الوی سعید از موبایل تو اتاق پیچیده بود، فهمیدم اوضاع خرابه به سمت موبایل خیز برداشتم اما بهنام با یک گام پاشو گذاشت رو گوشی خم شد و موبایلم رو برداشت… موبایلو برد نزدیک گوشش و…

دانلود رمان اون روی زندگی | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان اون روی زندگی : ملیحه کرمی
تعداد صفحات رمان : ۳۲۱ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی

دانلود رمان اون روی زندگی

قسمتی از رمان : تو خونمون ما همیشه یه سگ داشتیم که خواهرم ناتاشا عاشقش بود. بغلش می کرد، بوسش می کرد و براش می رقصید که منم طبق معمول چندشم می شد. یه دور کامل رو که توی حیاط قدیمی خونه که پر از درخت آلوچه و انبه بود زدیم، مایا (سگ ناتاشا) جلو پام پرید. سرعت دویدنم زیاد بود و مدام داشتم به پشتم نگاه می کردم و برای همین ندیدمش که ناگهان پام گیر کرد بهش و تعادلم رو از دست دادم و با کله تو حوض افتادم. هوا حسابی سرد بود و وقتی افتادم توش از سردیش نفسم بند اومد. سریع خودم رو از زیر آب به سطح آب رسوندم و نفس کشیدم. مامان که این صحنه رو دید جارو رو یه راست تو فرق سر سگ بیچاره کوبوند… گفت: آیهان عزیزم خوبی؟ به سمت لبه حوض حرکت کردم و دو دستم رو روش گذاشتم و خودم رو بالا کشیدم. سرم رو تکون دادم و گفتم… (این رمان درباره ناتاشا و ایهان *خواهر و برادر* که همه جور اتفاق براشون می افته…)

دانلود رمان سقف کاغذی | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان سقف کاغذی : بهار گل (یهاره گندمی)
تعداد صفحات رمان : ۶۸۲ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی، معمایی، روانشناسی

دانلود رمان سقف کاغذی

قسمتی از رمان : صدای زنگ تلفن سکوت سنگین خونه رو شکست اونقدر بی حسو حال بودم که نمی تونستم خودم رو به سمتش برسونم. بعد چند تا بوق صداش تو فضا پیچید. الو دیار… عزیزم… هنوز نرسیدی؟ فکر می کردم بیشتر از من مشتاق اومدن به خونم باشی. امشب یکم دیرتر میام ولی قول میدم تاصبح جشن بگیریم… هر موقع رسیدی زنگ بزن نگرانتم. از شادی صداش بغضم گرفت. کاش امشب نمی فهمیدم. خودش بود، همان صدایی که مدت هاست با شنیدنش غرق آرامش میشم، از نبودش غرق ماتم. کاش می دونستم از دیدن جواب آزمایش چه حالی میشه. پوزخندی به خوش خیالیم میزنم. حتما خوشحال میشه اون که مثل من مانع رسیدن به آرزوهاش نیست…

(بیشتر…)

دانلود رمان در دَم | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان در دَم : دختر خورشید
تعداد صفحات رمان : ۱۸۰۶ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی

دانلود رمان در دَم

قسمتی از رمان : خانم… خانم عزیز… شما نمیتونین همینطوری سرتونو بندازین پایین وارد اتاق رییس بشین، آقای مهندس الان وقت ندارن…! بی توجه به تذکرش وارد اتاق شدم، دنبالم اومد ورو به اون گفت: آقای مهندس من بهشون گفتم که وقت شما… سرشو بالا گرفت و نگاه خالی و بی روح و بی تعجبش و از روی صورت من به چشمهای خانم شکوری دوخت و گفت: شما بفرمایید خانم شکوری… شکوری چشم غره ای بهم رفت و از اتاق خارج شد. دسته گلم رو روی میز گذاشتم. روی صندلی جلوی میزش نشستم و به چشمهاش خیره شدم… خشک گفت امری داشتید؟؟؟…

دانلود رمان اعدام یا انتقام | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان اعدام یا انتقام : شیوا بادی
تعداد صفحات رمان : ۹۳۵ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، غمگین

دانلود رمان اعدام یا انتقام

قسمتی از رمان : با صدای تموم شد آرایشگر چشمامو باز کردم و از روی صندلی بلند شدم جلوی آینه ی بزرگ سالن ایستادم و به خودم نگاه کردم چشم های درشت مشکیم با این آرایش لایت خیلی قشنگ شده، ابرو های پرو مشکیم هم با این مدل پهن و کوتاه که یه کمم حالت شیطونی داره خیلی بهم میاد خوب تو صورتم دقیق میشم، دماغم قلمیه، مدل عملی و سر بالا نیست، ولی قلمی و کوچیکه و به صورتم میاد لبهامم که تقریبا بزرگ و گوشتی و سرخ رنگه! خیلی به فرم صورت گردم میاد! موهای مشکی و فرم با شینیون خیلی قشنگ تر شده!!! (این رمان در مورد دو زن و شوهر که عاشق هم هستن اما…)

دانلود رمان سرنوشت ناخواسته | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان سرنوشت ناخواسته : پریسا ملازاده
تعداد صفحات رمان : ۴۴ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، جنایی، پلیسی

دانلود رمان سرنوشت ناخواسته

قسمتی از رمان : در یک شب بارانی از یتیم خانه فرار کردم… سر گردان در خیابان ها قدم میزدم و از سنگدلی مادرم گریه میکردم، دیگر توان قدم زدن را نداشتم به نزدیک ترین پارک رفتم و روی نیمکت نشستم. نگاهم را به چهره ی ماه دوختم، و از سرنوشتم که باعث تنها شدنم شده بود گله کردم. ناگهان یک دست جلوی دهانم و یک دستمال روی بینی ام گذاشنه شد. وقتی چشمهایم را باز کردم دیدم در یک خانه خرابه هستم! دقیقا سرنوشت من از همان جا تغییر کرد. با دیدن اطرافیان اونجا بود که کم کم فهمیدم وارد یک باند خلافکار شدم و… (پیشنهاد میکنم این رمان بسیار جالب و خواندنی را از این سایت دانلود کنید و داستانش را دنبال کنید)

دانلود رمان بن بست بهشت | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان بن بست بهشت : افسون امینیان
تعداد صفحات رمان : ۱۱۰۲ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی

دانلود رمان بن بست بهشت

قسمتی از رمان : پاییز میرسد تا مرا مبتلا کند… با رنگ های تازه مرا آشنا کند… پاییز میرسد تا همانند سال پیش خود را در دل قالیچه جا کند… او میرسد که بازهم عاشق کند مرا… او قول داده است به قولش وفا کند… خش خش صدای پای خزان است، یک نفر در را به روی حضرت پاییز باز کند… انوار خورشید خرامان خرامان خود را از لای پنجره ی فلزی به داخل کشاند و نرم نرمک روی دیوار نشست. سرمای اول صبح روی تار تار وجودش نشست و لرزشی هم میان تنش…! بعد از یک شب بیداری دیگری…

دانلود رمان سوران | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان سوران : مهدیه مومنی
تعداد صفحات رمان : ۱۵۴ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی

دانلود رمان سوران

قسمتی از رمان : گاهی از دست دادن یک نفر در زندگیت باعث میشه به یک نفر دیگه برسی که شاید از اون هم بهتر باشه و بیشتر عاشقت باشه… اوایل اردیبهشت بود و هوا بسیار مسرت بخش. لبخند گرمی زدم و برخاستم. تو آینه سرویس بهداشتی نگاهی به خودم انداختم: (سوران بدو که خیلی کار داری امروز)… سه ماهی از آشنایی من و آنوشا میگذشت. وقتی اومد تو بیمارستانمون دفعه اول که دیدمش شیداش شدم و نتونستم دیگه ولش کنم. به خاستگاری رفتیم و نامزد شدیم ولی به خاطر مرگ عمه ی آنوشا که تازه بیست و نه روز بود که فوت شده بود پدرش شرط گذاشت که باید تا بعد از سالگردش صبر کنیم و تا اون موقع میتونیم نامزد باشیم. خانواده ام از انتخابم راضی بودن و من و آنوشا خیلی همدیگه رو دوست داشتیم… (پیشنهاد میکنم این رمان بسیار جالب و خواندنی را از این سایت دانلود کنید و داستانش را دنبال کنید)

دانلود رمان سلفی دردسر ساز | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان سلفی دردسر ساز : سارا اعتماد
تعداد صفحات رمان : ۱۸۰ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی

دانلود رمان سلفی دردسر ساز

قسمتی از رمان : استاد گفت یک روز فرصت دارید… یهو صدای آشنا بار دیگر بلند شد: نهایت یه هفته فرصت داریم. حتی از پشت عینک هم، به خوبی خشم چشمانش مشهود بود، در کیف را کمی بست و به صورت پسر جوان خیره شد گفت: شما نگران فرصت نباش، نگران برگه ای باش که چهار گرفتی. چشم های عسلی سام، با تعجب خیره ی استادش شد گفت: چهار؟؟ بی… کافیه. می ریم سراغ درس. صلابت کلامش باعث شد، کلاس تا سه ربع بعد در سکوت مطلق فرو برود. وقتی استاد خجسته، کیفش را در دست گرفت و صاف جلوی تخته ایستاد، گفت: برنامه ی اردو رو تا فردا اطلاع می دم. منتظر تایید و صحبتی نشد و سریع از کلاس خارج شد. به محض خروجش، مسعود، که دقیقا پشت سر سام نشسته بود، با مجله ای، پس گردن سام کوبید و…

صفحه 3 از 1612345بعدی10بعدیصفحه آخر