دانلود رمان, دانلود رمان طنز, دانلود رمان کل کلی, دانلود رمان ایرانی, دانلود رمان عاشقانه, رمان بدون سانسور, سایت بیافور رمان, رمان کلکلی و طنز و عاشقانه, رمان با لینک مستقیم, دانلود رمان کل کل دار, رمان ترسناک, رمان جدید

شنبه , ۲۸ , مرداد , ۱۳۹۶
**این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد**
به کانال تلگرام بیا فور رمان بپیوندید
انجمن سایت بیافور رمان

رمان چرخ گردون دانلود از سایت بیافورمان

دانلود رمان چرخ گردون با لینک مستقیم برای موبایل، کامپیوتر، تبلت، آیپد، لپ تاپ
رمان چرخ گردون از نویسنده : helga1980
تعداد صفحات رمان : ۳۳۲ صفحه
موضوع رمان : طنز ، عاشقانه

کاور رمان چرخ گردون

داستان رمان درباره دختریه به نام پرنیان که میاد تهران، جشن عقدش رو بهم می زنه و سر سفره عقد جلوی همه مهمون ها می گه نــه، طرد می شه، همه ترکش می کنن ولی به هیچ وجه کوتاه نمیاد و…
قسمتی از متن رمان چرخ گردون
پرنیان: الو! الو!
…: بفرمایین؟
پرنیان: منزل اسحاقی؟
…: بله. بفرمایین!
پرنیان: با حاج خانوم کار داشتم…
پرنیان: خانم چرا گریه می کنین؟ این صدای قرآن چیه؟
پرنیان: تو رو خدا جواب بدین. حاج خانوم کجان؟
…: به رحمت خدا رفتند، سه روز پیش…
پرنیان: نه، نه، تو رو خدا شوووخی نکنین، چطور ممکنه آخه، من خودم چند شب پیش باهاشون حرف زدم، خوب بودن…
…: دیگه نیستند، دیگه خوب نیستند…

(بیشتر…)



رمان افسونگر دانلود از سایت بیافورمان

دانلود رمان افسونگر با لینک مستقیم برای موبایل، کامپیوتر، تبلت، آیپد، لپ تاپ
رمان افسونگر از نویسنده : هما پوراصفهانی
تعداد صفحات رمان : ۲۵۹ صفحه
موضوع رمان : عاشقانه ، هیجانی ، کل کلی

کاور رمان افسونگر

داستان رمان درباره دختری به نام افسون است که برادری بد ذات دارد. اون خیلی افسون رو اذیت و آزار میکنه، ولی افسون یک روز با پسری به نام دنیل آشنا میشه و پس از گذشت زمان این دو عاشق هم میشن، ولی به خاطر برادر افسون رابطه شون رو علنی نمیکنن، افسون میره با دنیل زندگی میکنه تا اینکه…
قسمتی از متن رمان افسونگر
آب دهانمو تندتند قورت می دادم تا بلکه این بغض لعنتی دست از سر گلوی بیچاره ام‬ برداره. همینطور هرصبح تا شب و هرشب تا صبح‬ توی گلوی من جا خوش کرده! می دونه من سرتق تر از این حرفام که بذارم بکشنه ولی بازم از رو نمیره!

(بیشتر…)



رمان شام مهتاب دانلود از سایت بیافورمان

دانلود رمان شام مهتاب با لینک مستقیم برای موبایل، کامپیوتر، تبلت، آیپد، لپ تاپ
رمان شام مهتاب از نویسنده : هما پوراصفهانی
تعداد صفحات رمان : ۶۰۵ صفحه
موضوع رمان : عاشقانه

کاور رمان شام مهتاب

سالها پیش، وقتی هنوز چشم به دنیا باز نکرده بودم حوادثی رخ داد که تاثیرش را مستقیم روی زندگی من و تو گذاشت.
شاید هیچ کس تصورش را هم نمی کرد یک عشق آتشین در گذشته باعث یک عشق آتشین دیگر در آینده شود، اما به خاطر زهری که گذشتگان از عشق چشیدند عشق ما نیز باید طعم زهر به خودش بگیرد.
باید تقاص پس بدهیم، هم من هم تو، تقاص گناهی که نکردیم…
قسمتی از متن رمان شام مهتاب
با سرو صدایی که از بیرون میومد به زور چشمامو باز کردم.
آفتاب از پنجره های بلند و سلطنتی اتاقم روی فرشای ابریشمی پهن شده بود.
از تختخواب بزرگ یکنفر و نیمه ام، پایین اومدم…

(بیشتر…)



رمان عشق ارباب دانلود از سایت بیافورمان

دانلود رمان عشق ارباب با لینک مستقیم برای موبایل، کامپیوتر، تبلت، آیپد، لپ تاپ
رمان عشق ارباب از نویسنده : دریا…
تعداد صفحات رمان : ۶۰۲ صفحه
موضوع رمان : عاشقانه، کل کلی، طنز

√ همراه با مطالعه آنلاین و آفلاین رمان عشق ارباب √

کاور رمان عشق ارباب

داستان رمان درباره دختری به نام ستاره است که در پی مرگ ناگهانی خواهر دوقلویش مهتاب و به وصیت او، قبول می کند که نقش او را در خانه اش و در کنار شوهر خواهرخشک و مرموزش بازی کند حالا با حضور او آرامش به خانواده برگشته ولی شعله های انتقام در کنار عشقی تازه ستاره را وادار می کند که از او و…
قسمتی از متن رمان عشق ارباب
دستان ظریف و لطیفش از بین دستهایم شل شد و از روی تخت آویزان شد… نگاهم‬ را به حلقه ای که کف دستم گذاشته بود دوختم و همان طور از کنار تختش بلند‬ شدم…

(بیشتر…)



رمان اسطوره دانلود از سایت بیافورمان

دانلود رمان اسطوره با لینک مستقیم برای موبایل، کامپیوتر، تبلت، آیپد، لپ تاپ
رمان اسطوره از نویسنده : پگاه رستمی (P*E*G*A*H)
تعداد صفحات رمان : ۶۱۳ صفحه
موضوع رمان : عاشقانه، اجتماعی

کاور رمان اسطوره

قسمتی از رمان اسطوره
زﯾﺮ ﺑﺎران، زﯾﺮ ﺷﻼق ﻫﺎی ﺑﯽ اﻣﺎن ﺑﻬﺎره اش اﯾﺴﺘﺎدم و ﭼﺸﻢ دوﺧﺘﻢ ﺑﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎی رﻧﮕﺎرﻧﮓ و ﺳﺮﻧﺸﯿﻦ ﻫﺎی از دﻧﯿﺎ ﺑﯽ ‬ﺧﺒﺮﺷﺎن!
دﺳﺘﻢ را ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻨﺪ ﮐﺮدم ﮐﻪ ﻣﺒﺎدا ﺑﯿﻔﺘﻢ و ﺑﯿﺶ از اﯾﻦ ﺧﺮد ﺷﻮم، ﺑﯿﺶ از اﯾﻦ ﻟﻪ ﺷﻮم، ﺑﯿﺶ از اﯾﻦ ﺧﺮاب ﺷﻮم!‬ ﺻﺪای ﺑﻮق ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎ ﻣﺜﻞ ﺳﻮﻫﺎن ﯾﺎ ﻧﻪ ﻣﺜﻞ ﺗﯿﻎ، ﯾﺎ ﻧﻪ از آن هم ﺑﺪﺗﺮ، ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﺷﻤﯿﺸﯿﺮ زﻫﺮآﻟﻮد روﺣﻢ را ﺧﺮاش ﻣﯽ دادﻧﺪ.
ﺳﺮم را‬ ﺑﻪ ﻫﻤﺎن ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ دﺳﺘﻢ ﺑﻨﺪ ﺑﻮد و ﻧﻤﯽ داﻧﺴﺘﻢ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﺗﮑﯿﻪ دادم. آب از ﻓﺮق ﺳﺮم راه ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ.
از ﺗﯿﻐﻪ ﺑﯿﻨﯽ ام ﻓﺮو ﻣﯽ‬ﭼﮑﯿﺪ و ﺗﺎ زﯾﺮ ﭼﺎﻧﻪ ام راﻫﺶ را ﺑﺎز ﻣﯽ ﮐﺮد!

(بیشتر…)



صفحه 1 از 3412345بعدی102030بعدیصفحه آخر