بیا4رمان | سایت دانلود رمان دانلود کتاب و داستان


نوروز 96

داستان عاشقانه و غم انگیز عشق نیلوفر

ژانر داستان عشق نیلوفر : عاشقانه، غمگین، پند آموز

((داستان اختصاصی بیا فور رمان))

داستان عشق نیلوفر

روزایی داشتم بسیار دلگیر کسل کننده تکراری. من بودمو دو دخترخاله که تقریبا هم سنیمو همیشه باهم بودیم نمیدونم تقدیره حکمته سرنوشته چیه که همشون بهم گره خوردن دخترخالم ندا خیلی باهوش زیرک و شیطون بودوهست هر سه مون درحالت بسیار غمناک که اگه کسی حرفی میزد همونجا میزدیم زیر گریه ندا گفت بســــــه تا کی بشینیم مث ننه مرده ها همو نیگا کنیم بیاین یه کاری کنیم بگیم بخندیم شاد باشیم بهناز بهم نیگا انداختو گفت اخه چیکار کنیم؟ ندا با قیافه ی بسیار شیطنت امیز گفت بیاین مزاحم شیم اینم بود قیافه ی من  اینم بهناز و اینم ندا  گفتیم چجوری؟ ندا گفت بیاین قرعه  هرکی اسمش دراومد شماره ی اونو بایکم تغییرات میگیریم بهناز که خیلی ترسو بود چون خونوادش شدیدا روش حساس بودن و شماره ی اون خطری بود نداهم که آب زیره کاهه و هیچ وقت خودشو به خطر نمیندازه موند منه بدبخـــــت فلک زده که همیشه با سادگیم چوب میخورمو سنــــگ!…

(بیشتر…)

6+

داستان عاشقانه و زیبای آزمایش عشق

ژانر داستان آزمایش عشق : عاشقانه و پند آموز

((داستان اختصاصی بیا فور رمان))

داستان آزمایش عشق

آزمایش عشق را در این داستان جذاب ببینید قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب ، زیبا ، جذابو … این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .
چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد .
تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود .
تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید. از این بهتر نمیشد.
محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش بود.
همان قدر زیبا ، با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و …

(بیشتر…)

6+

داستان بوسه ی باران

داستان بوسه ی باران (مطالعه آنلاین در bia4roman)

ژانر داستان بوسه ی باران : عاشقانه

باران تندی شهر را فرا گرفته بود ، تمام مردم شهر در حال دویدن به سمت خانه ی خود بودند تا در زیر قطرات باران قرار نگیرند . وای چه اشتباه بزرگی چگونه می توانم بگویم تمام مردم شهر، با این که میدانم نه تنها در این شهر بلکه در شهرهای دیگر جهان هزاران آدم بی خانه و فقیر وجود دارد که در لحظه ای که عده ای در حال گریختن به سمت خانه ی خود و نجات یافتن از خیس شدن هستند آنها مجبور به تحمل سختی ها و مشکلات طبیعت هستند. آیا زمانی می رسد که در جهان هیچ بی خانمانی وجود نداشته باشد . چه سخت است هنگامی که در گوشه کنار شهر قدم میزنیم و باانسان های آواره وبیچاره ای رو به رو می شویم که دست نیاز و کمک به به سوی ما دراز کرده اند و ما بی اعتنا و با غرور خاصی از کنار آنان عبور می کنیم . در ان زمان که باران تندی شهر را فرا گرفته بود، دخترکی هشت ساله در گوشه ای از پارکی ،خرج مادرش ، برادر سه ساله اش و به خصوص خودش را با فروختن فال و برگه های سفید یادداشت به سختی تامین می کرد…

(بیشتر…)

6+

داستان ناخودآگاه یک عاشق

داستان ناخودآگاه یک عاشق!

ژانر داستان ناخودآگاه یک عاشق : عاشقانه، اجتماعی

باورم نمیشه! تو… تو سعید! آخه یعنی چی؟ تو که همیشه میگفتی مواظب باشیم که زنده گیر نیفتیم. الان خودت منو زنده تحویل دادی؟!
ببین عزیزم… خفه شو سعید. خفه شو نمیخوام هیچی بشنوم! تو به من که هیچی، به جنبش هم داری خیانت می کنی. ببین عزیزم… میگم خفه شو عوضی. نمیخوام هیچی بشنوم. ببین من هنوز عاشقتم. میخوام از اون بندهای لعنتی راحت بشیم و آزادانه با هم زندگی کنیم. زود باش. دیگه چیزی نمونده. از این کوه که بریم بالا دیگه راحت شدیم.
کسی جرات نزدیک شدن به پشت کوه را نداره. میدونم عزیزم. میدونم. اما من دیگه بریدم.
نمیتونم بیشتر از این بالا بیام. خسته شدم دیگه.  اسلحه تو بده به من. اینجوری راحت میتونی بیای بالا.  نه نه. مگه دیونه شدی تو! اگر گیر افتادم چی؟! این اسلحه تنها راه نجات منه… (بیشتر…)

7+

داستان گلی که خشکید

داستان گلی که خشکید

ژانر داستان گلی که خشکید : عاشقانه، غمگین

قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب، زیبا، جذاب و … این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست. همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم . چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد. تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود. تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان ، یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید. از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش بود. همان قدر زیبا ،با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و … در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد ، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست. وای که آن روز ها چقدر دنیا زیباتر شده بود . رویاهایم به حقیقت پیوسته بود و دنیای واقعی در نظرم خیال انگیز مینمود…

(بیشتر…)

4+

داستان عشق سینا و زهرا

داستان عشق سینا و زهرا

ژانر داستان عشق سینا و زهرا : عاشقانه، غمگین

سلام من سینا هستم یه پسر جنوبی دوست ندارم هویتم مجهول بمونه من یه پسر تقریبا پولدار جنوبی هستم حالا میخوام داستان زندگیمو براتون بگم من پسری بودم فوق العاده مغرور چون بخاطر وضعیت اقتصادی که داشتیم باعث شده بود بیش از حد مغرور بشم و از بچگی همینطور بار اومده بودم مغرور و لجباز هیچوقت تو زندگیم فک نمی کردم عاشق بشم چون اصلا به این چیزا اعتقاد نداشتم و اینا رو یه مشت خرافات میدونستم فک میکردم اصلا عشق واقعی وجود نداره یه روز صبح زود از خواب پا شدم و داشتم خودمو آماده میکردم برم دانشگاه که خواهرم گفت منو برم که یه دختر خیلی توجهمو به خودش جلب کرد از دور داشت میومد خیلی زیبا و ساده بود ماتش شده بودم نمیتونستم ازش چشم بردارم خواهرم وارد مدرسه شده بود اون دختر داشت نزدیک و نزدیک تر میشد و با هر قدمش منو بیشتر بیشتر مجذوب خودش میکرد یکم نزدیک که شد فهمید دارم نگاش می کنم فورا سرشو انداخت پایین و سرعتشو بیشتر کرد و …

(بیشتر…)

5+

داستان معجزه عشق چیست

داستان معجزه عشق چیست؟

ژانر داستان معجزه عشق چیست : عاشقانه، آموزنده

سال ها پیش در کشور آلمان، زن و شوهری زندگی می کردند. آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند. یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند، ببر کوچکی در جنگل , نظر آنها را به خود جلب کرد. مرد معتقد بود: نباید به آن بچه ببر نزدیک شد. به نظر او ببر مادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت. پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد. اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید. خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پالتوی خود به آغوش کشید، دست همسرش را گرفت و گفت: عجله کن! ما باید همین الآن سوار اتومبیل مان شویم و از اینجا برویم. آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به این ترتیب ببر کوچک، عضوی از ا عضای این خانواده ی کوچک شد و آن دو با یک دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می کردند. سال ها از پی هم گذشت و ببر کوچک در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود که با آن خانواده بسیار مانوس بود. در گذر ایام،  مرد درگذشت و …

(بیشتر…)

2+

داستان آخه من یک دخترم

داستان آخه من یک دخترم!

ژانر داستان آخه من یک دخترم : عاشقانه، آموزنده

مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود. من کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول. برای من آنقدر قیافه مامان عادی شده بود که در نقاشی‌هایم هم متوجه نقص عضو او نمی‌شدم و همیشه او را با دو چشم نقاشی می‌کردم. فقط در اتوبوس یا خیابان وقتی بچه‌ها و مادر و پدرشان با تعجب به مامان نگاه می‌کردند و پدر و مادرها که سعی می‌کردند سوال بچه خود را به نحویکه مامان متوجه یا ناراحت نشود، جواب بدهند، متوجه این موضوع می ‌شدم و گهگاه یادم می‌افتاد که مامان یک چشم ندارد. یک روز برادرم از مدرسه آمد و با دیدن مامان یک‌دفعه گریه کرد. مامان او را نوازش کرد و علت گریه‌اش را پرسید. برادرم دفتر نقاشی را نشانش داد…

(بیشتر…)

4+

داستان عشق واقعی یک دختر

داستان عشق واقعی یک دختر

ژانر داستان عشق واقعی یک دختر : عاشقانه، غمگین

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا ۳ روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید. بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و…
گفت: لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟؟؟

(بیشتر…)

4+

داستان عاشقانه شیرین و فرهاد

داستان عاشقانه شیرین و فرهاد

ژانر داستان شیرین و فرهاد : داستان عشقی، داستان قدیمی، منظومه‌های عاشقانه ی ادب فارسی

 مقدمه داستان شیرین و فرهاد : از سده ی ششم قمری به بعد که نظامی گنجوی در داستان خسرو و شیرین ماجرای عشق او و شیرین را به نظم درآورد، شهرت فرهاد در ادب فارسی از خسرو نیز فراتر رفت. در این داستان فرهاد حجار و مهندس و انسانی ساده‌دل و یکرنگ، به غایت نیرومند و مستغنی از مال و سخت استوار است. بر طبق افسانه‌ها فرهاد در مأموریتی شیفتهٔ شیرین شد امّا خسرو پرویز او را به کندن کوه بیستون وا داشت، با این شرط که اگر در این کار توفیق یافت شیرین را به او واگذارد. شخصیت فرهاد همچون اسطوره ی پاکبازی عشق و پایمردی در هاله‌ای از افسانه در شعر و ادب فارسی عرضه شده‌است و بر محور داستان عشق او به شیرین و رقابتش با خسرو پرویز داستان‌های منظوم بسیاری به وجود آمده‌است که به رغم برخی اختلافات در اساس با هم اشتراک دارد…

(بیشتر…)

1+
صفحه 1 از 212