دانلود رمان, دانلود رمان طنز, دانلود رمان کل کلی, دانلود رمان ایرانی, دانلود رمان عاشقانه, رمان بدون سانسور, سایت بیافور رمان, رمان کلکلی و طنز و عاشقانه, رمان با لینک مستقیم, دانلود رمان کل کل دار, رمان ترسناک, رمان جدید

شنبه , ۲۸ , مرداد , ۱۳۹۶
**این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد**
به کانال تلگرام بیا فور رمان بپیوندید
انجمن سایت بیافور رمان

دانلود رمان مطرود (طرد شده) | PDF, APK, ePub, JAR

رمان مطرود (طرد شده) نویسنده : Curly
تعداد صفحات رمان : ۲۳۱ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، دراماتیک

دانلود رمان مطرود

قسمتی از رمـان مطرود (طرد شده)
حرص خود را روی ورقه ی امتحانی پیش رویش خالی میکند… دلش میخواهد کمی تحقیر هم به امضایش اضافه کند اما چهره ی معصومانه ساینا را به یاد می آورد و از این کارش منصرف میشود… اینان که گناهی ندارن مقصر مادر و پدرانشان هستن که سرشان به شبکه های اجتماعی و هزاران کوفت و زهرمار دیگه گرم است و از فرزندانشان غافل می مانند… بی حوصله خودکار را روی میز پرت میکند و به مبل تکیه میدهد… با خودش غر میزند و میگوید “آخه اینم شد زندگی، از صبح تا شب جون بکن با این همه بچه قد و نیم قد سرو کله بزن آخرشم چندرغاز میذارن کف دستت میگن برو حال کن، آخه این چندرغاز حقوق چه دردی از ما دوا میکنه؟؟!” دست به لیوان آب خنک میبرد و کمی می نوشد…

(بیشتر…)



دانلود رمان سیاه قلب | PDF, APK, ePub, JAR

رمان سیاه قلب نویسنده : نیلوفر صبوری
تعداد صفحات رمان : ۳۶۷ صفحه
ژانر رمان : کل کلی، عاشقانه، غمگین

دانلود رمان سیاه قلب

قسمتی از رمـان سیاه قلب
داداش تویی؟؟؟ داداش؟!… نهههههه… وای خدا باز دوباره همون کابوس لعنتی به خدا دیگه خسته شدم آخه این چه وعضشه آخه تاکی باید پای این کابوس لعنتی بسوزم آخه ای خدا از تختم بلند شدم از عرق زیاد همه لباسام به تنم چسبیده بلند میشمو لباسمو عوض میکنم میرم به سمت دسشویی تو حیاط خونه آبو باز میکنمو چند مشت اب سرد به صورتم میزنمو تو آینه زل میزم به دختری که با قیافه نزارش داره بهم دهن کجی میکنه موها خرمایی فرش شلخته دورش ریخته پوست سفید اما بخاطر آفتاب سوختگی گندمی ابروهای هشتیه دخترونه چشمای درشت عسلیه روشن که به سبز میزنه بینی متوسط گوشتی لبهای قلوه ای گوشتالود در کل دختری خشگل از تعریفای دیگرون اما به نظر خودش که نه زیبا بود نه شانس داشت…

(بیشتر…)



دانلود رمان عشق بی رحمه | PDF, APK, ePub, JAR

رمان عشق بی رحمه نویسنده : فاطمه m.e
تعداد صفحات رمان : ۹۳ صفحه
ژانر رمان : درام، عاشقانه، اجتماعی

دانلود رمان عشق بی رحمه

قسمتی از رمـان عشق بی رحمه
گوشیمو پس از مدت ها روشن کردم… یک پیام، از گذشته های خیلی دور. خیلی دور. حدودا یک سال پیش. پوزخندی زدم. اون پیام از طرفه زندگیم، عمرم، همه چیزم بود… اما بود، الان دیگه باید از زندگیم بیرونش کنم. دستام میلرزید. پیامشو خوندم. هلنا کجایی تو؟؟؟ جلو چشمم رو پرده ای از اشک گرفت. طاقت نداشتم. نمیتونستم. بغض گلوم رو گرفت. نمیتونستم جواب بدم. واقعا سخت بود. سخت بود بر خلاف علاقه ات عمل کنی. گوشیم رو تو دستام فشردم. پلک هام رو فشردم روی هم. اشکام سرازیر شد. اما غصه خوردن دیگه فایده ای نداشت. برای پشیمون شدن خیلی دیر شده بود، خیلی… عصبی شدم. از اینکه نمیتونستم کاری که دوست دارم رو بکنم…

(بیشتر…)



دانلود رمان تلاش بیهوده | PDF, APK, ePub, JAR

رمان تلاش بیهوده نویسنده : پارمیدا شهرستانی
تعداد صفحات رمان : ۱۳۹ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه

تصویر رمان تلاش بیهوده

قسمتی از رمان تلاش بیهوده
یه خونه شصت متری کوچیک اما تمیز، خونه ی عذا گرفته و دوستداشتنی من! این خونه اجاره ای من تا به حال هیچ رنگی شادی رو به خودش ندیده، حداقل از زمانی که من توش زندگی میکنم خیلی بخوام سلیقه به خرج بدم از قهوه ای استفاده می کنم. خونه ی نسبتا گرونیه و اجاره اش نسبتا زیاده ولی فواید زیادی داره، کف پارکت شده اش و یا کابینت های ام دی افش؛ سکوتی که این خونه داره و اینکه کسی کاری به کسی نداره. یه آپارتمان با چهل و هشت واحد با متراژ های مختلف و یه مدیر منظم که دقت از همه کاراش می چکه، خونه نوساز نیست ولی بینهایت تمیز با یه حیاط پارک مانند بزرگ که من عاشقشم!

(بیشتر…)



دانلود رمان قلب ستاره | PDF, APK, ePub, JAR

نویسنده رمان قلب ستاره : پری نرگسی
تعداد صفحات رمان : ۲۷۲ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه

تصویر رمان قلب ستاره

قسمتی از رمان قـلب سـتاره
((خانم!ببخشید شما زیر بارون خیس شدین)) این را گفتم منتظر پاسخ ماندم. زن به عقب برگشت و من هراسان چند قدم نامیزون از نیمکت فاصله گرفتم. هردو نگاه متعجبمان در یکدیگر گره خورد. او کاملا سر و وضع خارجی داشت. با شال آبی کوتاهی موهای سرش را تا حدودی پوشانده بود. چند ردیف موی طلایی از پس شال روی پیشانی نمایان بود. صورت گرد و عروسکی, بینی کوچک که با ترکیب صورتش هماهنگ بود. در آسمان آبی چشمانش نوعی نشاط موج می زد. من همچنان مات و مبهوت به او نگاه می کردم. او خطوط تعجب را براحتی در چهره ام خواند و لبخند معنی دارش را به آسمان چشمانم سپرد. زن مقابلم بود با پوشش کاملا خارجی که با فرهنگ کشورم بیگانه بود. اما شباهت ما به یکدیگر چنان بود که گویی من چهره ی خودم را در آینه ی مقابل تماشا می کردم.

(بیشتر…)



صفحه 1 از 41234