بیا4رمان | سایت دانلود رمان دانلود کتاب و داستان


نوروز 96

دانلود رمان زیبای من

دانلود رمان زیبای من PDF, ePub (نویسنده رمان : م.عبدی)

ژانر رمان زیبای من : عاشقانه

خلاصه ای از رمان زیبای من : نشست رو تخت و تعریف کرد: وقتی منو آوردن اینجا یادمه… تو اتاق نریمان سرک کشیدم… اون موقع هیچ دختری رو تو اتاقش راه نمیداد. یه پوستر بزرگ از یه دختر تقریبا پونزده ساله بود. اون موقع فکر کردم حتما خواهرشه. اما یادمه گریه کردناش و آیه آیه صدا زدناش. مست بود و باهام درد و دل کرد. میگفت از بچگی عاشق یه دختری بودم که میدونستم نشون شده ی پسرعموشه. دستمو به معنی سکوت بالا آوردم. حجم این دیگه واقعا سخت بود. یعنی من نشون شده ی رادینم؟ کسی که تازه… باورم نمیشه… هنگ کرده بودم و مغزم ارور میداد. اینهمه اتفاقات رو باهم قبول نمیکرد. یعنی من نشون شده ی رادینم؟ غنچه پسر عموت؟ آره غنچه خب خلاصه میگفت سر عشق تو به پسر عموت گفته، پسرعموت هم رابطه شو با نریمان قطع کرده. اما اون از دور دورا تا پونزده سالگی هواتو داشته ولی بعدش دیگه گمت کرده…

9+

داستان ناخودآگاه یک عاشق

داستان ناخودآگاه یک عاشق!

ژانر داستان ناخودآگاه یک عاشق : عاشقانه، اجتماعی

باورم نمیشه! تو… تو سعید! آخه یعنی چی؟ تو که همیشه میگفتی مواظب باشیم که زنده گیر نیفتیم. الان خودت منو زنده تحویل دادی؟!
ببین عزیزم… خفه شو سعید. خفه شو نمیخوام هیچی بشنوم! تو به من که هیچی، به جنبش هم داری خیانت می کنی. ببین عزیزم… میگم خفه شو عوضی. نمیخوام هیچی بشنوم. ببین من هنوز عاشقتم. میخوام از اون بندهای لعنتی راحت بشیم و آزادانه با هم زندگی کنیم. زود باش. دیگه چیزی نمونده. از این کوه که بریم بالا دیگه راحت شدیم.
کسی جرات نزدیک شدن به پشت کوه را نداره. میدونم عزیزم. میدونم. اما من دیگه بریدم.
نمیتونم بیشتر از این بالا بیام. خسته شدم دیگه.  اسلحه تو بده به من. اینجوری راحت میتونی بیای بالا.  نه نه. مگه دیونه شدی تو! اگر گیر افتادم چی؟! این اسلحه تنها راه نجات منه… (بیشتر…)

7+

دانلود رمان مازوخیسم

دانلود رمان مازوخیسم PDF, ePub, APK (نویسنده : گالیور)

ژانر رمان مازوخیسم : عاشقانه، اجتماعی

خلاصه ای از رمان مازوخیسم : روایت دو زندگی، زنی به نام لیلی در بند گذشته و دیگری دختری با نام نیلوفر، اسیر عشقی نافرجام. راجبه بیماری مازوخیسم و به معنای عامیانه یعنی خودآزاری است و توضیحاتی راجب این بیماری میدهد،داستان متشکل از دو زندگی که به یکدیگر مرتبط میشنوند میباشد…

11+

داستان گلی که خشکید

داستان گلی که خشکید

ژانر داستان گلی که خشکید : عاشقانه، غمگین

قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب، زیبا، جذاب و … این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست. همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم . چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لا اقل از لحاظ ظاهری همپایه خودم باشد. تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود. تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان ، یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید. از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش بود. همان قدر زیبا ،با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و … در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد ، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست. وای که آن روز ها چقدر دنیا زیباتر شده بود . رویاهایم به حقیقت پیوسته بود و دنیای واقعی در نظرم خیال انگیز مینمود…

(بیشتر…)

4+

دانلود رمان مومیایی

دانلود رمان مومیایی PDF, ePub

ژانر رمان مومیایی : عاشقانه، اجتماعی

خلاصه ای از رمان مومیایی : جنایت… جنایت پشت جنایت. قصه حماقت ها، سادگیها و باختنهای هر روزه من و تو. قصه اشتباهاتی که حتی خدا هم به جبرانش اراده نمی کند…
قسمتی از متن رمان مومیایی : اگه مشکل مامان بابات این یه وعده غذاییه که تو خونشون می خوری بگو تا نقدی حساب کنم. مگه تو این مدت گذاشتم یه قرون واسه کفش و لباست خرج کنن؟ بده می خوام دخترشون با سربلندی بیاد تو خونه من؟ مگه همین مامانت نبود که می گفت دختر من زن بیوه نیست که انقدر راحت و ساده بدمش به تو؟ کم واسه طلا و رخت و لباس و مهریه سرم غر زدن؟ اگه جشن نگیرم که زنده م نمی ذارن. دلم گرفت. هیچ وقت این طور مستقیم از خانواده ام انتقاد نکرده بود…

4+

دانلود رمان باران PDF

بدون دیدگاه

دانلود رمان باران

دانلود رمان باران PDF, APK, ePub

ژانر رمان باران : عاشقانه، اجتماعی، هیجانی

خلاصه ای از رمان باران : سرم را به شیشه تکیه می دهم و بی اراده زمزمه می کنم: بابایی بابایی کاش اینجا بودی کاش صدایت در ذهنم می پیچد: باران بهار من! بغضم را به زور قورت می دهم، کاش بودی و سر خودخواه و یکدنده ام را در آغوش می گرفتی و اصرار می کردی گریه کنم؛ من هم با لجاجت لب هایم را گاز می گرفتم، تند تند نفس می کشیدم و نمی گذاشتم اشک هایم پایین بیایند. بعد تو می خندیدی و موهایم را با انگشت شانه می کردی پرده ی اشک چشمانم را تار می کند و وقتی نفر روبه رویی ام خم می شود و پیشانی دختر کوچکش را می بوسد، اشک از چشمم جاری می شود…

5+

دانلود رمان شکارچی من

دانلود رمان شکارچی من PDF, APK, ePub

ژانر رمان شکارچی من : عاشقانه، پلیسی، طنز، هیجانی

خلاصه ای از رمان شکارچی من : یه دخترشیطون مهربون دیونه به همه کمک میکنه سرخودش بی کلاه میمونه یه فضولی نابه جامی کنه یه فضولی خطرناک زندگیشو تغییر میده ولی اون تغییر باعث زجر و عذابش میشه سمت دیگه یه پسرخل که هیچی براش اهمیت نداره زندگی خودشوبه گند کشیده تنهاست و تنها…
پوزخندی زدم تموم شد؟
دستاشو رو چشماش گذاشت و های های گریه کرد
از روی صندلی بلند شدم که ترسید و تو کنج دیوار مخفی شد
خم شدم و بهش نگاه کردم ببین دورم زده باشی جوری دورت میزنم جوری به خاک سیاه میشونمت که اسممو یادت نره فهمیدی؟
چشمای گریونشو بهم دوخت بخدا من اینکارو نکردم…

6+

داستان عشق سینا و زهرا

داستان عشق سینا و زهرا

ژانر داستان عشق سینا و زهرا : عاشقانه، غمگین

سلام من سینا هستم یه پسر جنوبی دوست ندارم هویتم مجهول بمونه من یه پسر تقریبا پولدار جنوبی هستم حالا میخوام داستان زندگیمو براتون بگم من پسری بودم فوق العاده مغرور چون بخاطر وضعیت اقتصادی که داشتیم باعث شده بود بیش از حد مغرور بشم و از بچگی همینطور بار اومده بودم مغرور و لجباز هیچوقت تو زندگیم فک نمی کردم عاشق بشم چون اصلا به این چیزا اعتقاد نداشتم و اینا رو یه مشت خرافات میدونستم فک میکردم اصلا عشق واقعی وجود نداره یه روز صبح زود از خواب پا شدم و داشتم خودمو آماده میکردم برم دانشگاه که خواهرم گفت منو برم که یه دختر خیلی توجهمو به خودش جلب کرد از دور داشت میومد خیلی زیبا و ساده بود ماتش شده بودم نمیتونستم ازش چشم بردارم خواهرم وارد مدرسه شده بود اون دختر داشت نزدیک و نزدیک تر میشد و با هر قدمش منو بیشتر بیشتر مجذوب خودش میکرد یکم نزدیک که شد فهمید دارم نگاش می کنم فورا سرشو انداخت پایین و سرعتشو بیشتر کرد و …

(بیشتر…)

5+

داستان معجزه عشق چیست

داستان معجزه عشق چیست؟

ژانر داستان معجزه عشق چیست : عاشقانه، آموزنده

سال ها پیش در کشور آلمان، زن و شوهری زندگی می کردند. آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند. یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند، ببر کوچکی در جنگل , نظر آنها را به خود جلب کرد. مرد معتقد بود: نباید به آن بچه ببر نزدیک شد. به نظر او ببر مادر جایی در همان حوالی فرزندش را زیر نظر داشت. پس اگر احساس خطر می کرد به هر دوی آنها حمله می کرد و صدمه می زد. اما زن انگار هیچ یک از جملات همسرش را نمی شنید. خیلی سریع به سمت ببر رفت و بچه ببر را زیر پالتوی خود به آغوش کشید، دست همسرش را گرفت و گفت: عجله کن! ما باید همین الآن سوار اتومبیل مان شویم و از اینجا برویم. آنها به آپارتمان خود باز گشتند و به این ترتیب ببر کوچک، عضوی از ا عضای این خانواده ی کوچک شد و آن دو با یک دنیا عشق و علاقه به ببر رسیدگی می کردند. سال ها از پی هم گذشت و ببر کوچک در سایه ی مراقبت و محبت های آن زن و شوهر حالا تبدیل به ببر بالغی شده بود که با آن خانواده بسیار مانوس بود. در گذر ایام،  مرد درگذشت و …

(بیشتر…)

2+

داستان آخه من یک دخترم

داستان آخه من یک دخترم!

ژانر داستان آخه من یک دخترم : عاشقانه، آموزنده

مادرم یک چشم نداشت. در کودکی براثر حادثه یک چشمش را ازدست داده بود. من کلاس سوم دبستان بودم و برادرم کلاس اول. برای من آنقدر قیافه مامان عادی شده بود که در نقاشی‌هایم هم متوجه نقص عضو او نمی‌شدم و همیشه او را با دو چشم نقاشی می‌کردم. فقط در اتوبوس یا خیابان وقتی بچه‌ها و مادر و پدرشان با تعجب به مامان نگاه می‌کردند و پدر و مادرها که سعی می‌کردند سوال بچه خود را به نحویکه مامان متوجه یا ناراحت نشود، جواب بدهند، متوجه این موضوع می ‌شدم و گهگاه یادم می‌افتاد که مامان یک چشم ندارد. یک روز برادرم از مدرسه آمد و با دیدن مامان یک‌دفعه گریه کرد. مامان او را نوازش کرد و علت گریه‌اش را پرسید. برادرم دفتر نقاشی را نشانش داد…

(بیشتر…)

4+
صفحه 1 از 512345