دانلود رمان, دانلود رمان طنز, دانلود رمان کل کلی, دانلود رمان ایرانی, دانلود رمان عاشقانه, رمان بدون سانسور, سایت بیافور رمان, رمان کلکلی و طنز و عاشقانه, رمان با لینک مستقیم, دانلود رمان کل کل دار, رمان ترسناک, رمان جدید

شنبه , ۲۸ , مرداد , ۱۳۹۶
**این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران می باشد**
به کانال تلگرام بیا فور رمان بپیوندید
انجمن سایت بیافور رمان

دانلود رمان همخونه ی دیوونه از سایت بیا فور رمان

دانلود با فرمت های PDF , APK , EPUB , JAR
رمان همخونه ی دیوونه نویسنده : مهتاب

تعداد صفحات رمان : ۷۰ صفحه
ژانر رمان : عاشقانه، اجتماعی

عکس رمان همخونه ی دیوونه

قسمتی از رمـان همخونه ی دیوونه
وارد خونه شدم، هما طبق معمول تو آشپزخونه بود،
هما یه دختر تپلی بود که خیلی به شکمش اهمیت می داد خیلیم مهربون بود.
به هما سلام کردم و رفتم سمت حموم تا یه دوشی بگیرم که خستگی از تنم در بره،
زیر دوش بودم که یهو یه تیکه کوچیک از آجرهای سقف حموم ول شد و خورد به گردنم،
خستگیم که در نرفت یه درد هم به خستگیم اضافه شد.
خلاصه زود دوش گرفتمو حوله رو دور خودم پیچیدم و از حموم زدم بیرون.
رفتم تو اتاقمو لباسام. پوشیدم اوخ اوخ وای گردنم،
ای خدا جا قحطی بود باید درست میخورد به گردن بی صاحاب من؟!

بدون اینکه موهامو خشک کنم همینجوری باز نگهشون داشتم و رفتم طرف آشپزخونه
چقدرم گشنم بود، اوف چه بویی، به به بوی قرمه سبزی همه جارو گرفته بود
عاشق قرمه سبزی بودم در کل بوی این غذا مستم می کرد،
داشتم ناخنک میزدم که بی هوا قاشق خورد پشت دستم، اوخ اوخ دستم،
گفتم چته روانی چرا رم کردیو میزنی؟! هاله گفت:
صد دفعه گفتم من خوشم نمیاد کسی به غذاهایی که من درست می کنم ناخنک بزنه
برو بیرون وقتی آماده شد کوفت می کنی.

پیشنهاد میشه :  دانلود رمان دلنیای عاشق | پی دی اف, آیفون, اندروید, جاوا

گفتم برو بابا یه ساعته تو آشپزخونه افتادی بدبخت
شوهرت از گرسنگی میمیره تا تو غذا رو آماده کنی.
بدون توجه به غرغرای هما غذامو کشیدم و مشغول خوردن شدم
آخ هم گرسنه بودم هم خسته فردا هم کلی کار داشتم و باید زود میخوابیدم.
ظرفارو تو ظرفشویی گذاشتمو رفتم تو اتاقم خودمو انداختم رو تخت،
به چند ثنیه نکشید که خوابم برد. صبح با آهنگ ملایم گوشیم بیدار شدم،
کارامو انجام دادمو آماده شدم که برم دانشگاه…